تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
گفتم چو دلم با تو قرين خواهد بود * مستوجب شكر و آفرين خواهد بود
بالله كه گمان نبردم اى جان جهان * كاميد مرا نتيجه اين خواهد بود
7 -
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ . .
- : يكى را مهر بيگانگى بر دل نهادند تا در كفر بماند ، يكى را مهر سرگردانى بر دل نهادند تا در فترت بماند ، آن بيگانه است رانده و راه گم كرده و اين بيچاره در راه مانده و به غير دوست از دوست وامانده !
بهر چ از راه بازافتى ، چه كفر آن حرف و چه ايمان * بهر چ از دوست وامانى ، چه زشت آن نقش و چه زيبا
نه هركه از كفر برست به حق پيوست ، وى آن كسى است كه از خود برست ، چه او كه از كفر برست به آشنائى رسيد ، و او كه از خود برست به دوستى رسيد و از دوستى تا آشنائى هزار منزل است و از دوستى تا به دوست هزاران وادى ! 8 -
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا . .
: - ابن قصّهء منافقان و راز نفاق آنان است كه از دو راه به شرف پيمبر باز مىگردد ، يكى از روى غيرت و ديگرى از روى رحمت و خداوند او را به حكم غيرت در پردهء عصمت خويش گرفت و نفاق منافقان را نقاب جمال وى ساخت وز عالمان در حجاب شد تا كسى او را به حقيقت نشناخت و چنان‌كه بود او را به كس ننمود ، و اگرنه نفاق منافقان نقاب آن طلعت بودى ، مردم همه خاك در نور غيب انداختى و اگرنه شعاع از جمال به آدميان بيش از آن كردى كه جمال عيسى با قوم او كرد تا او را پسر خدا خواند ! همه خلق عالم زنّار شرك كشيدى ولى آن لطف و رحمت مهتر همه عالم بود كه خداوند فرمود : ما تو را نفرستاديم جز رحمت براى آدميان . 9 -
يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا . . .
خود كردند و خون خويش بدست خود ريختند و داغ حسرت بر جان خويش نهادند كه قصد فريب حق داشتند و سرانجام آن كار نشناختند ! به بينيد شوخى آدمى را چه پايان است ، ولى شرمى او را چه كران است ؟ تقصير را روى باشد و شوخى را روى نه ! تقصير از ضعف است در خلقت آدمى ، و شوخى ستيز است و ستيز نشان بيگانگى ! 10 -
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً . .
: - اين است بيمارى كه آن را كران نه ! و اين است دردى كه آن را درمان نه ! و اين است شبى كه آن را بام نه ، زارتر از روز منافق روز كيست ؟ كه از ازل تا ابد در بيگانگى زيست ! امروز در عذاب نهانى و فردا در حسرت جاودانى !

[ آيات 20 - 13 ]

( تفسير لفظى )

13 -
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ
: - چون به ايشان گفته شود كه ايمان آوريد چنان كه مردم گرويدند ، مىگويند آيا ما با شما بگرويم چنان كه سبك‌ساران و سبك‌خردان ايمان آوردند ؟ - آگاه باشيد آنان خود نازيركان و سبك‌خردان و سفيهانند ! 14 -
وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ
: - چون مؤمنان را بينند گويند كه ما ايمان آورديم و چون با سالاران خود رسند و از مؤمنان
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 10 | احمد بن محمد ميبدى