2 -
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ .
او خدائى است كه شما را از گل آفريد ، پس از آن مدتى كه نزد او نامزد بود درنگ داد ، از آن پس شما ( كه بيگانگانيد ) در آن شك داريد !
3 -
وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ وَ يَعْلَمُ ما تَكْسِبُونَ .
او است خداى يگانه در همه آسمانها و در زمين كه از همهء كارهاى نهانى و آشكارى شما دانا است و آنچه مىكنيد مىداند .
4 -
وَ ما تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آياتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ .
هيچ آيتى از سخنان خداوند به آنها نمىآمد جز آنكه از آن روىگردان بودند .
5 -
فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْباءُ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ .
چون سخن راست و درست به ايشان آمد آن را دروغ پنداشتند . پس به زودى خبر آنچه كه فسوس ( مسخره ) مىكنند به آنها خواهد رسيد .
( تفسير ادبى و عرفانى )
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ .
نام پادشاهى است كه پشت گرمى به سپاه و عدد ندارد ، نام عزيزى است كه از خويش و بيگانه و عدد عزّت نيابد ، اسم اعظم است كه زمان و مدت او را محصور نكند ، نام خداوندى است پاينده بىامد ، تاوندهء بىيار و مدد ، در ذات احمد است و در صفات صمد ، بىشريك و بىمشير و بىولد ، برتر از هرچه خرد نشان داد ، دور از هرچه پنداشت بدان افتاد ، پاك از هر اساس كه تفكّر و بحث نهاد ، تفكر و بحث بعلم و عقل خود در ذات و صفات وى حرام و تصديق قبول منقول و تسليم معانى در دين ما را تمام ، اين خود زبان علم است به اشارت شريعت كه مزدور آن را مايه ، و بهشت جوانان را سرمايه . باز عارفان و خداشناسان را زبانى ديگر است و رمزى ديگر ، زبانشان زبان كشف و رمزشان رمز محبّت ، به اشارهء حقيقت ، زبان علم به روايت است و زبان كشف به عنايت ، اهل روايت مزدور است و طالب حور ، و اهل عنايت در بحر عيان غرقهء نور .
چشمى كه تو را ديد شد از درد معافى ( 1 ) * جانى كه تو را يافت شد از مرگ مسلّم
پير طريقت گفت : اگر مزدور را بهشت حظّ است ، عارف را از دوست آرزوى يك لحظه است ، اگر مزدور دربند سود و زيان است ، عارف سوخته به آتش بىدود است ، اگر مزدور از بيم دوزخ در گداز است ، عارف سرتاسر همه ناز است .
چندان ناز است ز عشق تو در سر من ! * تا بر غلطم ، كه عاشقى تو بر من
يا خيمه زند وصال تو بر در من * يا در سر كار تو شود اين سر من
1 -
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ .
آيه . خداوند در اين آيت به ستايش نفس خويش و ثناى ازلى آغاز و به سناى صمدى و علاء احدى خويش ختم كرد . يكى از بزرگان طريقت گويد : كرا رسد ؟ و كرا سزد كه وى را به پاكى بستايند و به بزرگوارى نام برند ، جز خداى آفرينندهء آسمان و زمين و آفريدگار روز و شب كه آسمان را چون سقفى زيبا راست كرده و زمين را چون مهدى ديبا آراسته ، روز را براى معاش پرداخته و شب را آرامگاه ساخته است !
بعضى گفتهاند : آسمان اشارت است به آسمان معرفت و آن دلهاى عارفان است ، و زمين اشارت است به زمين خدمت و آن نفسهاى عابدان است و چنان كه صورت آسمان به اختران نگاشته و به ماه و آفتاب آراسته و نظارهگاه زمينيان