وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً .
پس اگر برگردند آنها را بگيريد ( اسير كنيد ) و هرجا آنها را يافتيد بكشيد و از آنها كسى را به دوستى و يارى مگيريد .
90 -
إِلَّا الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثاقٌ أَوْ جاؤُكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقاتِلُوكُمْ أَوْ يُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقاتَلُوكُمْ .
مگر كسانى كه با قومى كه ميان شما و ايشان پيمان است مىپيوندند يا كسانى كه نزد شما مىآيند درحالىكه دلهاى ايشان از جنگ با شما گرفته است كه با شما يا با خويشان خود مقاتله كنند ! و اگر خدا بخواهد آنان را بر شما مسلط كند ، هرآينه آنان با شما جنگ خواهند كرد كه دلخواهشان است !
فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا .
پس اگر از شما كناره گرفتند و از كشتن با شما باز ايستادند و سخن آشتى به ميان آوردند در اين صورت خداوند شما را بر آنها نه راه گذاشته و نه دست !
91 -
سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ وَ يَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ كُلَّما رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا فِيها .
آرى قومى ديگر يابيد كه مىخواهند از شما ايمن باشند و خويشان خود را هم ايمن گردانند و لكن هر وقت آنان را آزمايش كنند و فرا كفر يازند ، آنان بسوى كفر گرويده و با كفر مىآلايند و مىآميزند
فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَ يُلْقُوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَ يَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئِكُمْ جَعَلْنا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطاناً مُبِيناً .
پس اگر از جنگ با شما كناره نگيرند و سخن صلح و آشتى به ميان نياورند و دست از كشتن شما برندارند آنها را بگيريد ( اسير ببريد ) و هرجا آنها را يافتيد بكشيد و ايشانند كه ما شما را در ايشان حجت داديم و در كشتن و گرفتن آنان دست شما را بازگذاريم و شما را با عذر ساختيم .
( تفسير ادبى و عرفانى )
86 -
وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ .
آيه . خداوند در اين آيت بندگان را به آداب عشرت و صحبت تعليم مىدهد ، كه هركه آراستهء ادب نباشد ، شايستهء صحبت نبود و آداب صحبت بر سه گونه است : يكى صحبت با حق است به ادب موافقت دوم صحبت با خلق است به ادب مناصحت ، سوم صحبت با نفس است به ادب مخالفت و هركس كه پروردهء اين آداب نيست وى را با راه حق هيچ كار نيست و در درگاه پروردگار او را قدر و شأن نيست ! و خداوند اول مصطفى را به آداب آراسته كرد لاجرم شب معراج آن مقام يافت و با خلق خدا آداب صحبت نگه داشت تا در حق او فرمود : اى محمّد : تو داراى خوى بزرگ و نيكو هستى ، و اصول آداب صحبت در معاملت با حق آنست كه در هر كارى علم به كار دارى و شريعت را بزرگ دارى و از آرزوها پرهيز كنى و از جاى تهمت و گمان برخيزى و در پرستش خداوند از وسوسه و كاهلى دور باشى و خدا را به غفلت نام نبرى و دين را به بازى ندارى و در گفتار و رفتار و كردار و ديدار ، ورع و خلوص كارفرمائى و هرگز از خود راضى نباشى و در هر حال توبه بر خود واجب دانى .
گويند : بايزيد بسطامى در صفا و صدق خويش چنان از خود ناخشنود بود كه گاهى تسبيح او اين بودى كه روى به خود كردى و با انگشت به خويش اشارت نمودى و گفتى : تو چهكارهاى ؟ تو پست دارندهء روزگارى ! يكى از صحابهء پيغمبر ( معاذ نام ) در صفاى دين خويش چنان از خود ناخشنود بود كه به در خانهها شدى و گفتى : بيائيد يك ساعت با ايمان باشيم !
پير طريقت گويد : خداوندا ، يك دل پردرد دارم و يك جان پرزجر ، خداوندا ، اين بيچاره را چه تدبير ؟