همه [ ى ] پوست او زرد است
فاقِعٌ لَوْنُها
زرد زرد تا شنگلها 4 و سرونش نيز زرد است
تَسُرُّ النَّاظِرِينَ
( 64 ) تعجب النّاظرين اليها چنان كه شادمانه گرداند مر نگرندگان را كه در وى نگرند ، و به شگفت آرد ايشان را .
معنى اين سخون آنست كه آن گاو به زردى چنان باشد كه هركه در وى نگرد به شگفتى بماند و دلش شادمانه گردد . چنان كه در خبر آمده است از پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم كه بر شما بادا كه نعلين از پوست گاو زرد داريد دل شادمانه گردد و دور باشيد ازين نعلينها كه از پوست گاو سياه كنند كه آن مر دل را غم افزايد
قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ
سئل لأجلنا ربك خالقك بار ديگر معاودت كردند و گفتند از بهر ما يكى 5 بخوان مر خداوند خود را
يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ
اعاملة هى او غير عاملة تا پديد كند كه اين گاو چه گاوست ؟ كار كن است يا كار ناكن ؟
إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا
اشتبهت « 1 » علينا صفة « 2 » البقرة . كى صفت اين گاو پوشيده گشت بر ما ، مىدرنيابيم
وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ
( 65 ) الى قاتل عاميل و يقال الى صفة « 3 » البقرة گفتند اگر خداى عز و جل بخواهد ما راه بريم بسوى كشندهى اين كشته ، و بازيابيم نشان اين گاو . و در تفسير آوردهاند كه اگر ايشان اين ان شاء اللّه نگفتندى هرگز اين گاو را در نيافتندى [ 5 ]
قالَ إِنَّهُ
و يقول قال موسى ان ربى تعالى
يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِيرُ الْأَرْضَ
اى ليس بمذلل ذللتها اثارة الأرض
وَ لا تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِيَةَ فِيها
و لا يستقى عليها بالسواقى . گفت آن گاويست كه هنوزش به كار اندر نيفگندهاند و كار كوفته نگشته است به كشتكردن و به دلو آب
هامش
( 1 ) . ظ : اشتبهت .
( 2 ) . اصل : صفت .
( 3 ) . اصل : صفت .