ماند و يك گروه را شنگل « 1 » و شاخ چون گاو و گاوميش و كرگ و آنچه بدين ماند . » ( ص 174 )
( 5 ) ص 7 ، س 9 يكى : يك بار ، انورى گفته است :
پرده دارا تو يكى در شو و احوال بدان * تا چگونه است بهش هست كه دلها در واست
( ديوان انورى ، ص 46 )
سنايى گفته است :
زان ديدهء چو نرگس از خون گلى شده * بنگر يكى برين پدر سوكوار خويش
( ديوان سنايى ، ص 782 )
و يا اين شاهد :
غريبيم چون حسنت اى خوش پسر * يكى از سر لطف بر ما نگر
( ديوان سنايى ، ص 890 )
( 6 ) ص 8 ، س 15 دستمايه : به معنى سرمايه است . اين واژه در بعضى از شهرهاى خراسان هنوز به كار مىرود . در افغانستان نيز معمول است ، در فرهنگ لغات عاميانهء فارسى افغانستان آن را به معنى « سرمايهء اندك اهل كسبه » دانستهاند . سنايى گفته :
دست مايهء بندگانت گنج خانهء فضل تست * كيسهء اميد از آن دوزد همى اميدوار
( ديوان سنايى ، ص 211 )
اين بيت در كشف الاسرار ، ج 6 ، ص 342 هم آمده است .
( 7 ) ص 8 ، س 16 خردگى : كوچكى ، خردى ( فرهنگ معين ) . در متن چنين است :
« اما پدرت را گوسالهاى بود ، به خردگى « 2 » آن را اندر كوهى برده است » . در ترجمه تفسير طبرى آمده است : « و بگو اى بار خداى من ، ببخشاى هردو را چنانك بپروردند مرا به خردگى » ( ترجمه تفسير طبرى ، ص 895 ) .
عيوقى گفته است :
هامش
( 1 ) . مصحح كتاب آداب الحرب و الشجاعه شنگل را - كه در يكى از نسخ اين كتاب بوده است - در حاشيه آوردهاند و متن را - مطابق نسخ ديگر - چنگل اختيار كردهاند . با توجه به متن اصلى و توضيح مؤلف « يك گروه را چنگال . . . و يك گروه را شنگل . . . » روشن مىشود كه شنگل درست است نه چنگل .
( 2 ) . آقاى دكتر زرياب خويى در مقالهاى كه براى معرفى ( تفسير قرآن پاك عكسى ) نوشتهاند اين كلمه را « به خود ، كى - به خود ، كه » خواندهاند و آن را ، « از پيش خود » معنى كردهاند ( مجلهء يغما ، سال نوزدهم ، شمارهء 2 ) .