Skip to main content

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — Page 912

Contributors:

P.912

باشه

به فارسى باشق است

باطباط

بتركى بزر البنج را نامند

باطس

نوعى از عليق است

باقرى

بتركى قبد است

باقربقره

اسم تركي قطاه است

باقرساق

بتركى امعا است

باقلاى هندى

قسم اخير فشغ است

باقلاى مصرى

نوع باقلاى كوچكى است كه در مصر مىشود غير ترمس است

باكهه

بهندى اسم اسد است

بال

بتركي اسم عسل است و بهندى نام شعر است

بالادرغان

بتركى ساق انجدان است

بالغ

بتركى سمك است

پالك

بهندى اسفناج را كويند

بالنك

به فارسى اترج را كويند

پانى

بباى هندى اسم ماء است

باليقس

ابو خلسا است

بان

درخت حب البان است

* فصل الباء الموحدة مع الباء الموحدة *

ببر

اسم نوع شير است كه در هند بهم مىرسد و از شير كوچكتر و باريك‌تر

ببراله

زراوند طويل است

به بول

بهندى اسم امغيلان است

* فصل الباء مع التاء المثناة الفوقانية *

پت و پتى

بهندى اسم زهرهء حيوانات است

بتع

نبيذ تمر است و نزد بعضى نبيذ دخن است و كويند نبيذ عسل است

پتكه

بتركى قانصه است به فارسى سنكدان طيور كويند

پتهر

بهندى اسم حجر است

* فصل الباء مع الثاء المثلثة *

بثاومى

بيونانى سرخ است

* فصل الباء مع الجيم *

بج

بجيم عربى بلغت اندلس نام قطف است و بجيم فارسي اسم هندى وج است

بجم

بمصرى اسم ثمرة الطرفاء است

بجثحاة

عصي الراعي است

بجوره

بهندى اترج است

بچهناك

بهندى اسم نوع از بيش است

بچهو

اسم هندى عقرب است

* فصل الباء مع الحاء المهملة *

بحشخاش

اذان الغزال است

* فصل الباء مع الخاء المعجمة *

بحتج

معرب از يخته فارسى است

بخرك

بشيرازى بادام كوهى را نامند

بخله و بخيله

بقلة الحمقاء است

بخم

شرابي را نامند كه از آرد كندم و امثال آن سازند

بخور

ميعهء سائله است

بخير و بخمه

كنكر است

بخيب

بول شتر اعرابي است

* فصل الباء مع الدال المهملة *

بدرانك

اندريان است

بدليون

مقل است

بده

اسم فارسي غرب است

* فصل الباء مع الرا و المهملة *

بر

بضم بعبراني اسم از اسماى حنطه است و بفتح و راى هندى اسم درختى هندى است

برابران

بفارسي سطاريون است

براجيل

كرفس است

براثي

بيوناني برسا بسرياني و برسامون و بروسون برومى ابهل است

برادة الحديد

سودهء آهن است

براسيا

اليوسيون است

برپا

به فارسى هدبه است

برام

حجر البرام است

بربر

به عربى ثمر اراك است

بربطوره

بلغة اندلس بخور الاكراد است

برببلون

از جملهء يتوعات است و كفته اند قسمى از بلبوس است

بونقش

اشق است

برد و سلام

بمغربى لسان الحمل است

برذون

به عربى اسپ يابو است

پرستوك

به فارسى خطاف است

برش

قطن است

برشين

بلغت مصر رطبه است

بريشون

ثمر درختى است شبيه بامرود و منبت آن اسكندريا و در مصر آن را تناول مىنمايند و در سائر بلاد بعيده سم است

برسيقاميلا

بيونانى سفرجل است

پرسرخ

بتركى زير است

برشوم

به عربى قسب است

برشيان

دارو عصى الراعى است

برطانيقي

بستان افروز است

برطيقون

طين مغره است