از نضج ، سفيد مىگردد ؛ پس خشكريشه مىآورد و انواع آن بسيار مىباشد از جيد و ردى و مختص به عضوى دون عضوى نيست و مادهء آن فضولى طمثى است كه در بدن مانده است . هر وقت كه استعداد يابد دفع مىگردد و از امراض مسريه است به سرعت . « 1 »
همچنين رجوع شود به مدخل « حميقا » .
ابورسما
ابُوْرَسْما - و به نون نيز آمده به جاى باى اول ( انورسما ) ؛ لغت يونانى است به معنى سيلان و به اصطلاح اطبا ، ورمى است حادث از خون و ريح . « 2 »
احتباس
احتباس : احتقان و اجتماع مواد است در بدن و لازم و متعدى ، هر دو مىآيد و احتباس طمث از آن قبيل است . « 3 »
احتباس طَمْث / حبس طمث
احتباس طَمْث : يعنى بند شدن حيض و عام است كه حيض مطلقاً موقوف شود يا اندك آيد و يا ادوار او بطى گردد زياده از دو ماه . « 4 »
احتقان
احتقان : مادهء « احتباس » .
اختلاج
اخْتِلاج : جستن عضوى است غير معين از بدن كه مهياى حركت انبساطى باشد به سرعت و پىدرپى بىاراده براى دفع مادهء ريحى محتبس در آن عضو و يا به زودى ساكن
هامش
( 1 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 62 .
( 2 ) . همان ، ص 50 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . حكيم محمد اعظم خان ؛ اكسير اعظم ، ج 3 ، ص 693 .