كچلى
كچلى : مير بهاء الدين مىنويسد : « قرع كه آن را كچلى و كلى گويند ، نوعى از سعفه بود و بسيار باشد كه پوست را بخورد و مسام را ببندد و همچو محل داغ نمايد ، چنانچه بعضى كلان را واقع مىشود . » « 1 »
كرب
كَرْب : و « كَرَب » نيز آمده و « كُرْبَه » ، غمى است كه نفس را عارض گردد و به فارسى آن را اندوه نامند . « 2 »
كزاز / كزازه
كُزَاز و كزازه : تشنجى را نامند كه ابتدا از عضلات ترقوه نمايد و بِكشد تا به طرف سينه و يا پشت و يا هر دو جهت و گاه به طريق تعميم بر هر تمددى اطلاق مىنمايند و گاه مختص به تمدد حادث از سردى منجمدكنندهء رطوبت از داخل مانند آشاميدن افيون و آب بسيار سرد و يا از خارج ، مانند رسيدن سردى بسيار به بدن از برف و يخ و يا هواى سرد و فرو رفتن در آب بسيار سرد از يك جانب و يا از هر دو جانب مىدارند . و تسميهء مرض به اسم لازم آن است ؛ زيرا كه كزاز در لغت به معنى انقباض و يبس است ؛ و آن را به فارسى كِزَك نامند . « 3 »
كزاز / ريحك
كُزاز : عبارت از تشنجى است كه ابتداء نمايد از عضلات ترقوه و متمدّد سازد آن را به سوى قدّام يا خلف يا يمين يا يسار .
و بعضى اطلاق مىنمايند كزاز را بر هر تمددى و به فارسى « ريحك » نامند . « 4 »
هامش
( 1 ) . حكيم محمد اعظم خان ؛ اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 429 .
( 2 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 90 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . محمد حسين عقيلي خراساني ؛ خلاصة الحكمة ، ص 984 .