فراهم مىكند . چون اثر حيات نفسانى از دستگاه جسم تجاوز مىكند ، چون مغز اكتفا مىكند به آن كه قسمت كوچكى را از آنچه در وجدان جريان دارد به وسيلهء حركات بيان و ترجمه كند ، بقاى روح بعد از موت ممكن و بلكه محتمل است . « الزام بر عهدهء كسى است كه انكار دارد نه آن كه اقرار مىكند ، زيرا يگانه دليل اعتقاد به انطفاء روح و وجدان بعد از موت آن است كه مىبينند بدن پس از مرگ از هم فرومىريزد و متلاشى مىشود و در صورتى كه استقلال كامل روح از بدن نيز امرى محقق باشد ، اين دليل نيز ديگر ارزشى ندارد » . « 1 »
روسَخْتَج : ( معرب ، ا ) . معرب راسخت . روسوخته . ( فرهنگ فارسى معين ) . مأخوذ از روسخته فارسى و به معنى آن . ( فرهنگ نفيسى ) . مس سوخته . ( برهان قاطع ) . به عربى نحاس محرق گويند . حديد الحركوش . اكسيد مس را گويند كه از قديم به عنوان يكى از داروهاى اصلى چشم ، خصوصاً تراخم استعمال مىشده است . ( فرهنگ فارسى معين ) . به تركى راستق گويند . ( فرهنگ شعورى ) . و ر . ك - : راسخت و روسوخته و نحاس محرق و حديد الحركوش .
رياح : جِ ريح به معنى باد . ( منتهى الارب ) . ( دهار ) . رياح چهارگونه است : جنوب و آن باد قبله است و شمال كه از شمال مىوزد و صبا كه آن از خاور مىوزد و دبور كه آن از باختر مىوزد ، باد پنجمين را نيز بدان افزودهاند و آن گردباد است كه و زيد نگاه آن مشخص نيست و نكباء ناميده مىشود . ( اقرب الموارد ) .
رياح : ( ع . ا ) . رَياح . رواح . ( منتهى الارب ) . جِ ريح به معنى باد . ( منتهى الارب ) . رياح چهارگونه است : جنوب و آن باد قبله است و شمال كه از شمال مىوزد و صبا كه آن از خاور مىوزد و دبور كه آن از باختر مىوزد ، باد پنجمين را نيز بدان افزودهاند و آن گردباد است كه و زيد نگاه آن مشخص نيست و نكباء ناميده مىشود . ( اقرب الموارد ) .
رياح اربعه : صبا و دبور و جنوب و شمال است .
رياح الصبيان : ريح الصبيان . ر . ك - : ريح الصبيان در ذيل مادهء ريح .
رياح غليظة : ريح غليظة . ر . ك - : ريح غليظة در ذيل مادهء ريح .
هامش
( 1 ) . متافيزيك ، فليسين شاله ، ترجمهء عبد الحسين زرين كوب ، ص 44 - 51 .