امّا « نوعى » آن است كه تركيب و مزاج بدن انسان ، به اعتبار اعدليت و قابل « نفخ روح » و تعلّق « نفس ناطقه » است . و نفس ناطقهء او قابل و لايق تحصيل جميع كمالاتِ صوريه و معنويه ، ظاهريه و باطنيه و علوم و معارف حقّه است .
و امّا « عارضى و شخصى » ؛ آن بر دو قسم است :
يا محتاج به كسب و تعليم نيست از ديگرى ؛ مانند [ علوم ] انبياء و اوصياء آنها - صلوات اللّه عليهم - كه علوم و معارف آنها ذهنى لدُنّى است و لهذا اشرف كلّ مخلوقاتاند و خليفة اللّه ، و ساير النّاس همه مأمور به تبعيت و اطاعت آنها « 1 » ؛ خصوص نبى ما و اوصياء او كه اهل بيت اطهار اويند ، صلوات اللّه و سلامه عليه و عليهم اجمعين - كه مبعوث بر كافهء خلايقاند ، در دنيا و در عقبى [ و ] ، شافع كلّ - چه ابرار و چه فجّار - و قسيم جنّت و ناراند .
و يا محتاج به كسب و تعليم و تحصيلاند . و در اين ، همه متساوى نيستند ؛ بلكه بعضى را قوّه و استعداد و لياقتْ زياده است بر بعضى ؛ به حكم آيهء كريمهء
« خَلَقَكُمْ أَطْواراً »
« 2 » و انبياء و اوصياء نيز هر يك در مرتبهء خود متفاوتاند ؛ به حكم آيهء كريمهء
« وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ »
« 3 »
« وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ » .
« 4 » پس ، از اين بيانات [ به وضوح ] رسيد كه اشرف و افضلِ كلّ مخلوقات ، انسان است . و از بنى نوع انسان ، كسى است كه اعلم و اعرف و كثير النفع و متفقّدتر به احوال كافه خلايق ، خصوص بيچارگان و محتاجان و درماندگان و عليلان و ضعيفان بنى نوع خود كه « 5 » مبتلا به امراض و أسقام باشد . و كدام خير و ثواب از آن زياده است كه شخصى كه مبتلاى به مرضى باشد كه از حركت و قيام و قعود و إتيان عبادات عاجز باشد و شخصى او را معالجه نمايد و صحّت يابد ؟ !
هامش
( 1 ) . ب : ايشان .
( 2 ) . سوره نوح ، آيهء 14 .
( 3 ) . سورهء اسراء ، آيهء 55 .
( 4 ) . سورهء زخرف ، آيهء 32 .
( 5 ) . الف : ( كه ) حذف شده .