و ببايد دانست كه ابْيضاض براز ، هم چنان كه از عدم انصباب صفراء به امعاء مىباشد ، از تناول اشياء مُبَيضه با وجود انصباب صفراء نمىباشد ؛ بلكه باعث قلّت بياض آن مىگردد .
اصل سوم : بيان براز اسود
بدان كه دلالت اين بر احوال بدن ، مانند دلالت بول اسود باشد .
و سبب اين ، چند امر است :
يكى ، احتراق اخلاط .
دوم ، برودت مفرطهء مجمدهء مواد .
سوم ، نضج مادّهء مرض سوداوى و دفع طبيعت آن را بر سبيل بحران .
چهارم ، تناول اشياء مسوده ؛ مانند سماق و زرشك و تمر هندى و مانند اينها و يا بالاى شراب چيزى خوردن كه مخرج سوداء باشد ؛ خصوص شراب اسود .
و علامت اين ، علامات بول اسود است كه در مبحث بول ذكر يافت .
آن چه به سبب احتراق باشد ، بديهى است كه ردى است .
آن چه از فرط جمود باشد ، نادر الوقوع است ؛ به جهت آن كه اخلاط چون در عروق محتبس مانند و طبيعت هر گاه آنها را مندفع گرداند ، اكثر به طريق بول مىباشد ؛ به سبب وسعت مسالك بول و به طرف امعا كمتر مىآيد ؛ به سبب « 1 » آن كه مجاريى كه ميان كبد و امعاء است ، ضيق مسمّى به ماساريقا است و اخلاط مذكوره غليظه « 2 » [ و ] نمىتوانند « 3 » نفوذ نمود در آن و ازين جهت است كه شيخ الرئيس - رحمه اللّه - در اسباب براز اسود اين را ذكر ننموده به سبب ندرت و نادر ، حكم معدوم دارد و در هنگام وقوع نيز « 4 » ردى و مذموم است .
هامش
( 1 ) . ب : به جهت .
( 2 ) . ب : غليظه .
( 3 ) . ب : نمىتواند .
( 4 ) . ب : ( نيز ) حذف شده .