و نبض صاحب صرع و سكته ، موجى باشد و متمدّد ؛ به جهت تمدّد اغشيهء دماغ به سبب كثرت خلط . و چون به طول انجامد زمان حدوث آن هر دو ، ضعيف مىگردد قوّه ، و نبض ، متواتر پس دودى ، پس نملى مىگردند .
و نبض صاحب جمود ، مانند نبض صاحب سبات است ، مگر آن كه مخالف آن است در دو امر : يكى آن كه : قوّه از آن ، اقوى است از آن چه در سبات است ؛ به سبب قلّت مادّهء غامره . دوم آن كه : صلابت در آن بيشتر است ؛ به سبب يبس و برودت مادّه . و « ارجيجانس » گفته : ملمس عرق صاحب اين علّت ، گرمتر از ساير بدن او مىباشد . و « جالينوس » گفته : اين دائمى نيست بلكه اكثرى الوجود است . و « علّامه » « 1 » گفته : سبب « 2 » اين ، احتباس ابخرهء دخانيه است در قلب و اندفاع آن به « 3 » شرائين بدن و استيلاء برد بر بواقى بدن .
و نبض صاحب تشنّج ، ممتد مىباشد ؛ چنان چه « 4 » « جالينوس » گفته . و « صاحب كامل » « 5 » ، منشارى گفته . و « علّامه » « 6 » گفته : اين حق است .
و نبض صاحب تمدّد ، شبيه به نبض صاحب تشنّج مىباشد ، مگر آن كه ظهور تواتر و تمدّد در اين زياده مىباشد .
و نبض صاحب استرخاء ، صغير ضعيف بطىء متفاوت مىباشد . اما صغر آن ، به سبب ضعف قوّه به استيلاء رطوبت در آن ، و قلّت حاجت و صلابت آلت ؛ به سبب تمديد آن . و امّا بطء و تفاوت آن ، به سبب قلّت حاجت ؛ به جهت برودت مادّه . [ و ] « جالينوس » گفته : چون به طول انجاميد زمان اين علّت ، نبض صاحب آن ذو فتره مىگردد . و آن ، اين است كه سكون واقع مىگردد جايى كه توقّع حركت باشد . و اين ، به سبب « 7 » ضعف قوّه و قلّت حاجت است .
هامش
( 1 ) . علامه قطب الدين شيرازى ، تحفه سعديه ، خطى كتابخانه آيت الله گلپايگانى ، ج 2 ص 189 .
( 2 ) . ب : بسبب .
( 3 ) . ب : ( به ) حذف شده .
( 4 ) . الف : ( چنانچه ) حذف شده .
( 5 ) . على بن عباس اهوازى ، كامل الصناعه ، مصر ، ج 1 ص 276 .
( 6 ) . علامه قطب الدين شيرازى ، تحفه سعديه ، خطى ، كتابخانه آيت الله گلپايگانى ، ج 2 ص 190 .
( 7 ) . الف : اين سبب .