ملتوى :
نبضى است كه محسوس مىگردد در آن عرق ، كه گويا خيطى و ريسمانى است ملتوى كه مىپيچد و منتقل مىگردد . و سبب اين ، اختلاف حركت در تقدّم و تأخّر است ؛ به آن كه حركت نمايد جزئى از عرق پيش از وقت آن و يا بعد از وقت آن به « 1 » سبب صلابت آلت و يبوست آن . و لهذا بسيار در امراض يابسه عارض مىگردد . و « شيخ الرئيس » ، [ آن را ] از باب اختلاف در بين تقدّم و تأخّر و وضع دانسته . و حق آن است كه از جنس منشارى است هنگامى كه اسباب آن ضعيف باشد و يبوست قوى .
و نبض متواتر :
شبيه به مرتعد « 2 » است ، مگر آن كه انبساط و شهوق در تواتر خفىتر است و همچنين خروج از استواء وضع و تمدّد در متواتر واضحتر . و بسا هست « 3 » كه مىباشد ميل آن به سوى يك جانب تنها .
[ تبصره ] : و اكثر اين نبضها در امراض يابسه عارض مىگردد . و اين انواع مذكوره تمامى ، سواى [ نملى ] دلالت به بدى حال بدن نمىنمايد ؛ چنان چه جابه جا به آن اشاره نموده شد .
و نبض متشنّج :
مانند نبض مرتعش ، متمدّد و مختلف الأجزاء مىباشد در تقدّم و تأخّر و وضع به اندك صغر و صلابت . و منذر به حدوث تشنّج است . و سبب آن ، تشنّج اجزاء عصبيه است كه در دو غشاء محيط به شريان است . و ظاهر است كه چون در بعض اجزاء محيط است به شريان تمدّدى به هم رسد ، انبساط ما بين الغشائين متعسّر مىگردد و نبض [ هم ] صغير و صلب مىشود . و نيز در اجزاء شريان اختلاف به هم مىرسد ؛ به سبب اختلاف اجزاء
هامش
( 1 ) . الف : ( به ) حذف شده .
( 2 ) . النبض المتشنج و المرتعش و الملتوى الذى كانّه خيط يلتوى و ينتقل و هى من باب الاختلاف فى التقدم و التأخر و الوضع و العرض و المتوتر جنس من جمله الملتوى يشبه المرتعد ؛ ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ، ص 127 .
( 3 ) . ب : است .