و ديگر ، آن كه شريان « 1 » ساعد اوسع شرائين است و لهذا روح بسيارى در آن مىباشد و احوال قلب ، از آن خوب ظاهر مىگردد .
فايده : ببايد دانست كه « 2 » در بعض امراض مانند سكتهء قويه ، حركت هيچ شريانى [ محسوس نمىباشد ، مگر آن شريان ] كه « 3 » در معا مستقيم است كه مادام بقاء حيات به اعتبار قرب آن به قلب - چنان چه در تشريح شرائين ذكر يافت - حركت دارد [ و ] به ادخال اصبع در آن ، حركت آن محسوس مىگردد . پس ، در آن حين كه جميع طرق استدلال به حيات « 4 » مسدود و مفقود باشد ، اگر استدلال بدين جويند بد نيست .
و چون اين امور بالاجمال معلوم گرديد ، پس بيان مىنمايد تعريف نبض را .
هامش
( 1 ) . الف : ( شريان ) حذف شده .
( 2 ) . الف : ( كه ) حذف شده .
( 3 ) . ب : ( كه ) حذف شده .
( 4 ) . ب : حميات .