[ 5 - ] و اعتدال ، مو در سياهى و شقرت ؛ و كثرت و قلّت ؛ و غلظت و خشونت و رقّت ؛ و بلندى و كوتاهى ؛ و آن چه در سنّ صبى است ، مايل به شقرت باشد و آن چه در سنّ جوانى است ، مايل به سياهى .
[ 6 - ] و اعتدال حال خواب و بيدارى .
[ 7 - ] و مواطات و متابعت اعضاء در حركات .
[ 8 - ] و سلامت قواى « 1 » باطنى ؛ از تخيل و تذكّر و حفظ و غيرها .
[ 9 - ] و توسّطِ ميان اخلاق ؛ بدون ميل به سوى افراط و تفريط ؛ يعنى توسّط ميان « تَهَوُّر و جُبْن » و « غضب و خمود » و « قساوت « 2 » و رقّت » و « طيش و وقار » و غيرها .
[ 10 - ] و اتمام در تمامى افعال طبيعيه و صحّت و جُودت نموّ و سرعت آن و طول وقوف و ديدن احلام و خوابهاى لذيذ و مؤانست با مردم و خوش آمدن و ملتذّ شدن از روايح طيبه و اصوات لذيذه و مجالس بهيجهء سرورافزا و دوستى با مردم و خشّاس « 3 » و بشّاش بودن و با طلاقت وجه « 4 » تكلّم نمودن .
[ 11 - ] و اعتدال شهوت طعام و شراب و جودت استمرا و انحدار از معده و كبد و عروق .
[ 12 - ] و متشابه الأجزاء و متناسب الأعضاء و منتصب القامة [ بودن ] .
و بالجملة ، معتدل در جميع احوال و افعال و انتهاض و دفع فضول از مجارى معتادهء مقرّره بودن .
علامات داله بر خروج از اعتدال به افراط :
مراد از اين خروج ، خروجى است كه متشابه نباشد مزاج اعضاء صاحب آن ؛ بلكه بسا است كه معاندت نمايد اعضاء رئيسهء آن در خروج از اعتدال ، پس خارج شود عضوى از
هامش
( 1 ) . ب : قوا .
( 2 ) . الف : فسادت .
( 3 ) . ب : حشاش .
( 4 ) . ب : رچر .