و يا تأثير آن به كيفيت فقط است بدون مادّه ؛ يعنى مادّه [ اى ] از آن در بدن توليد نمىيابد و « 1 » اين را « دواى مطلق » گويند .
يا به مادّه و كيفيت هر دو تأثير مىنمايد ؛ يعنى هم از آن غذايى حاصل مىگردد و هم كيفيتى غالب بر كيفيت اصلى بدن . و اين را « غذاى دوايى » نامند .
و يا به كيفيت و مادّه هر دو ؛ يعنى هم از آن كيفيتى غالب و هم غذايى حاصل مىگردد . و « 2 » اين را « دواى غذايى » گويند .
يا به صورت فقط ؛ يعنى تأثير آن به صورت نوعيه و كيفيت مطلقه است بدون تخصيص به كيفيت خاص . و لهذا اين را « ذو الخاصّيّة » نامند .
و اين [ ذو خاصيت ] ، خالى از آن نيست كه : يا موافق مزاج اصلى و طبيعت بدنى است و دافع مضارّ و مصلح مفسدات آن و يا مخالف و « 3 » احداث كنندهء مضرّت و فساد . و هر يك از اينها منقسم به چند قسم مىگردند :
امّا آن چه تأثير آن به موافقت است ، خالى از چهار نوع نيست : يا به صورت فقط است « 4 » ؛ به همان معنى صورت كه مذكور شد و آن را « فادزهر » و « ترياق » نامند . و يا به مادّه و صورت هر دو . اين را « غذاى فادزهرى » و « [ غذاى ] ترياقى » نامند .
و يا به كيفيت و صورت هر دو . و « 5 » اين را « دواى فادزهرى » نامند . و يا به هر سه ؛ از مادّه و كيفيت و صورت . و « 6 » اين را « غذاى دوايى فادزهرى » گويند .
و امّا آن چه تأثير آن به مخالفت و مضادّت و افساد باشد نيز بر چند نوع است :
يا به صورت فقط است « 7 » . و اين را « سمّ مطلق » نامند .
و يا به كيفيت و صورت هر دو بىدخل مادّه . و اين نيز به مراتب است : اگر در كمال
هامش
( 1 ) 2 و 1 . ب : ( و ) حذف شده .
( 2 ) .
( 3 ) . الف : ( يا مخالف و ) حذف شده .
( 4 ) . الف : ( است ) حذف شده .
( 5 و 6 ) . ب : ( و ) حذف شده .
( 7 ) . الف : ( است ) حذف شده .