اتّصال ، و زيادتى در مقدار ، كه مفردات هر يك ذكر يافت .
و بعضى « سل » را مانند صاحب « موجز » از امراض مركّبه شمرده ؛ جهت آن كه مركّب از قرحهء ريه و حمّى دقّيه مىداند . و اكثرى از امراض مفرده گفتهاند ؛ زيرا كه حمّى دقّيه را لازم آن دانستهاند نه جزء آن .
[ فايده : منشأ تسميهء امراض ]
و ببايد دانست كه امراض را لاحق مىگردد تسميه به چند وجه : از جهت تشبيه ؛ مانند « داء الأسد » كه جذام است : جهت آن كه هجوم مىآورد بر صاحب آن مانند هجوم اسد . و يا به جهت آن كه شباهت به هم مىرساند صورت صاحب آن به صورت اسد . و يا به جهت آنكه چون بسيار اين مرض اسد را « 1 » واقع مىشود .
و همچنين « داء الحيه » و « داء الثعلب » و « داء الفيل » .
و يا به جهت محلّ آن - از قبيل تسميهء شىء به اسم محلّ - مانند « ذات الجنب » و « ذات الريه » و « ذات الصدر » .
و يا از جهت سبب آن نسبت بدان مىدهند ؛ مانند آن كه مىگويند : ماليخوليا مرض « سوداوى » است ؛ براى آن كه معنى آن در لغت يونانى « خلط اسود » است .
و يا از جهت عروض « 2 » آن ؛ مانند « صرع » كه معنى آن در لغت به معنى « سقوط » است و آن لازم آن است ؛ زيرا كه صاحب آن در آن حين مىافتد .
[ مرض ، يا اصلى است يا شركى ]
و بدان كه هر مرضى كه هست : يا اصلى است ؛ يعنى حصول آن در عضو اولى بدون تبعيت حصول مرض ديگر است ؛ خواه موجب مرض ديگر باشد يا نباشد . و ليكن در اكثر و اغلب ، اطلاق آن را به مقابله و بالنّسبة به سوى مرض شركى مىنمايد . و يا شركى است ؛
هامش
( 1 ) . الف : را اسد .
( 2 ) . ب : ( عرض ) .