گردد اثر آن بسيار ، آن را « درجهء اوّل » نامند . و چون طبيعت عضو را بگرداند و اعتدال مخصوص بدان بيرون آورد و فاسد نسازد « درجهء دوم » باشد . و چون فاسد سازد و ليكن به مرتبه هلاكت نرساند « درجهء سوم » . و چون به مرتبهء هلاكت رساند « درجهء چهارم » [ نامند ] . و چون از حدّ اعتدال چندان دور نشود كه ضررى در افعال پديد آيد ، آن را سوء مزاج نگويند .
و امّا مرض تركيب :
كه اوّلًا و بالذّات عارض اعضاء مركّبه گردد و از جهت عروض آن « 1 » مر آنها را عارض [ عضو ] مفرده نيز گردد - چنان چه ذكر يافت - . و آن ، منقسم مىگردد به چهار قسم :
مرض خلقت و مرض مقدار و مرض عدد و مرض وضع
امّا مرض خلقت نيز چهار قسم است :
اوّل : مرض شكل ؛ به آن كه متغير گردد شكل از مجراى طبيعى به حيثيتى كه حادث گردد به سبب آن آفت در فعل ؛ مانند اعوجاج عضو مستقيم و استقامت عضو معوّج مثلًا انف التواء يابد و پيچيده گردد و « 2 » در « 3 » سطح صدفى اذن كه بايد معوّج و پيچيده باشد مسطح و مستقيم گردد ، و همچنين استخوان عضد و فخذ و ساق كه بايد مستقيم باشند و استخوان اضلاع بايد منحنى و معوج باشد ؛ آنها منحنى و اينها مستقيم گردند و از خلقت اصلى طبيعى منحرف گردند و باعث خلل در افعال صادره از آنها گردد .
و امّا آن چه بعضى مثال آوردهاند از « رأس مسقط » كه طويل گردد بعض نتو و بر آمدگى آن به حيثيتى كه حاصل گردد از آن دو زاويه و زياده در چهار جانب و « رياح افرسه » نيز نيستند مختصّ به مرض خلقت .
هامش
( 1 ) . الف : ( آن ) حذف شده .
( 2 ) . ب : ( و ) حذف شده .
( 3 ) . الف : ( در ) حذف شده .