و ديگرى ، منشأ آن دقيقِ طولانى است از جزء اعلى از سر عضدِ متّصل ظاهر آن . و بسيارى از آن گذشته است در ساعد و نفوذ نموده [ در آن ] تا آن كه قريب به مفصلِ رُسغ رسيده و آمده است [ به ] جزء باطن از طرف زند اعلى . و متّصل گشته است به آن وَتَرِ غشائى .
و امّا عضل مُكِبَّه
يعنى خم نمايندهء ساعد ، زوجى است كه موضوع است از خارج يكى از دو فرد آن . و ابتداء كرده است از اعلاى انسى از دو سر عضد . و متّصل گشته است به زند اعلى [ در ] پايين مفصل رسغ .
و ديگرى ، كوتاهتر از آن است . و ليف آن به عرض افتاده . و كنارهء آن شديد عصبانى است . و ابتداء كرده از نفسِ زند اسفل . و متّصل گشته است به طرف اعلى نزد مفصل رُسغ .
امّا تشريح حركت عضل رُسغ :
بدان كه عضل محرّكهء مفصل رسغ : بعض آنها قابضاند . و بعضى باسط . و بعضى مكبّ - خم كننده - . و بعضى باطح - پهن كننده - بر قفا .
امّا عضل باسط :
- يعنى گشاينده - ، بعض از آنها عضلى است كه متّصل است به ديگرى ؛ كه گويا آن هر دو ، يك عضل گشتهاند :
مگر آن كه منشأ اين ، از وسط زند اسفل است . و متّصل است وتر آن به ابهام ، و به [ سببِ ] آن ، دور مىگردد از سبّابه .
و ديگرى منشأ آن ، از زند اعلاست و متّصل است وتر آن به استخوان اوّل از استخوانهاى رسغ ؛ يعنى موضع آن ، مقابل ابهام است .