[ مورد سوم در بيان تشريح اوتار ]
امّا اوتار به فتح همزه و سكون واو و فتح تاء مثنّاهء فوقانيه و الف و راء مهمله ، جمعِ وتر است - به تحريك واو و تا - اجسامىاند كه مىرويند از سر عضلها و شبيه به عصباند در رنگ و طبع و مطاوعت و قبول حركات مختلفه و صاحبِ حس بودن و در لين و صلابت ما بين رباط و عصباند .
و تأليف آنها ، از عصب و رباط است كه از سر عضلات بر مىآيند ؛ چنان چه در تشريح عضلات « 1 » - ان شاء اللّه تعالى - خواهد آمد . و بعضى گفتهاند كه : از غير عصب و رباط مىتوان كه متكوّن باشد . و در اين باب ، حكماء را اقوال بسيار است ؛ اصحّ آنها و اقرب به صواب ، اين بود كه ذكر يافت .
و ببايد دانست كه قول در آن كه از هر عضله و ترى روييده است ، كلّيه نيست ، بلكه بعضى عضلات وتر ندارند ؛ مانند عضلهء جبهه كه وتر ندارد .
سؤال : اگر گويند : از اين بيان رسيد كه وتر ، مركّب باشد ؛ پس چگونه آن را از اعضاء مفرده شمردهاند ؟
جواب آن اين است كه در تعريف اعضاء مفرده اشاره بدان كرده شد كه نيست مراد از جزء ، [ جزء ] حقيقى ؛ بلكه چيزى است كه در بادى نظر گفته مىشود كه « اين ، جزء آن است » . و عصب و رباط را جزءِ عصب نمىگويند در بادى نظر ، بلكه يكى را رباط و ديگرى را عصب مىگويند .
و فايدهء خلقت آن در بدن آن است كه ملاقى و متّصل [ به ] اطرافِ اعضاء متحرّكه گشته ؛ گاه باعث جذب و انقباض و جمع ، و گاه باعثِ استرخاء و انبساط و استرسالِ اعضاء شده ؛ يعنى چون محلّ و مبدء ظهور حركت اعضاء عضلاتاند ، پس : هر گاه عضله متشنّج و مجتمع گردد و ميل به مبدأ خود نمايد ، اوتار نيز به تبعيت آن كشيده شوند و اعضاء را - كه در آن نفوذ كردهاند - با خود نيز بكشند . و هرگاه عضله منبسط گردد و به خلاف جهت
هامش
( 1 ) . الف : ( در تشريح عضلات ) حذف شده .