كه امداد و مايهء حواسّ باطنه از حواسّ ظاهره است و تقويت و رونق و ظهور آثار حواسّ ظاهره از حواسّ باطنه .
[ استدلال بر وجود حس مشترك ] :
و دليل بر وجود آن در بدن آن است كه : ادراك مىنمايد قطرهء نازله را خطّى مستقيم و حال آن كه در خارج چنين نيست . و هر يك از مدرَكات ظاهره و باطنه را هنگام غايب بودن آنها و حاضر نبودن آنها نزد حسّ ظاهر و باطن ، هروقت كه خواهد باز ادراك نمايد .
و هر صور و معانى و حقايق كه از باطن و روح و نفس بر او القاء شود و به خاطر او خطور نمايد ، و او [ آن ] را به قالب صور و معانى و الفاظ در آورده [ و ] در آن مرتسم و منقّش گردد و به زبان بيان ، به مردم القاء نمايد ، و يا بنويسد براى اشخاص غايبه ، و يا حفظ و نگاه داشتِ خود . و ماسواى آن از مدرِكات باطنيه ، هر يك ، هر يك مدرِك يك امر خاصّاند و ادراك امر مدرِك ديگر نمىتوانند نمود . و همچنين ادراك دو امر .
[ خيال ] :
دوم از آن پنج حسّ باطن - كه خزانهء مدرِكه است - خيال است كه خزانه و آلتِ صُوَر مدركهء حسّ مشترك است .
و موضع آن ، آخر بطن مقدّم از دماغ است ؛ براى آن كه نزديك به حسّ مشترك باشد ، و سهل و سريع باشد آن را ابداع صور در آن و اخذ از آن هنگام رجوع بدانها .
و فايدهء وجود آن : آن است كه - چنانچه ذكر يافت - صور مدركه را حفظ نمايد كه هرگاه غايب شوند موادّ و صور آنها از نظر ، و خواهد كه حاضر گردند صور آنها و رجوع بدانها نمايد ، حاضر باشند .
و ديگر آن كه اگر به مرتبهء اوّل ، خوب ادراك ننموده ، - به سبب اشتباه و يا اشتراك به