بود و همهء امور ، متفرّع بر آنند ، و آن كه چون قسطى از قوّهء حيوانيه به دماغ آيد و قسطى به كبد و در آن استحاله و تغير يابد به قوّهء دماغى و كبدى و متكيف به كيفيت آن هر دو گردد ، آن را قوّهء نفسانى و طبيعى ، نامند .
و اطبّاء ، قوّهء نفسانى را مقدّم مىدانند ؛ نيز به جهت شرافت آن ، و آن كه تا حسّ و حركت نباشد ، هيچ امرى متمشّى نمىگردد ، و حيات ، خود نفس ادراك و حركت است ، و جالبِ نافع « 1 » و دافعِ ضار ، ادراك و حركت است .
و بعضى قوّهء طبيعيه را مقدّم مىدانند ؛ به جهت آن كه مادّهء ارواح - كه دم لطيف صافى جيد است - از آن و در محلّ آن - كه كبد است - توليد مىيابد .
و هر يك از اين اقوال به اعتبارى صحيح است . و فى الحقيقة ، قول حكيم فاضل راجح است . و تحقيق ، آن است كه آن هر سه در اوّل خلقت « مَعَاند » ؛ چنانچه ذكر يافت .
چون اكثر اطبّاء قوّهء طبيعيه را مقدّم ذكر نمودهاند ، بنا بر متابعت ايشان آن را مقدّم ذكر نمود .
امّا قوّه طبيعيه
[ كه قسم اوّل است از قواى ثلاثه : ]
پس آن بر دو قسم است :
مخدومه و خادمه :
قوّه طبيعيهء مخدومه :
بر دو قسم است :
يكى : آن كه تصرّف نمايد در غذا براى بقاى شخص :
يعنى اوّل ، تحصيل جوهر غذا به تصرّف در آن به هضوم اربعه نمايد و غذا را شبيه به مغتذى سازد و آن را « قوّه غاذِيه » ، نامند . دوم ، آن كه آن را جزء بدن سازد و بر اقطار ثلاثهء آن - كه طول و عرض و عمق است - به حسب طبيعت نوع آن بيفزايد تا تمام نشو و نما . و اين را « قوّهء نامِيه » گويند .
هامش
( 1 ) . ب : و نافع .