شود تا كه آنچه صفرا در مراره باشد تمام برآيد ؛ پس چون در وى هيچ نماند ، براز به رنگ خود آيد ؛ زيرا كه براز رنگين نمىشود مگر از صفرا كه از مراره بر امعا مىريزد و راه آمدن او خود بند شود . و آنچه از عدم انصباغ براز گفته شد ، بر تقديرى است كه سدّه تام بود [ و ] چيزى از صفرا به سوى مراره نيايد ؛ زيرا كه اگر سدّه ناقص بود و صفرا را مدخل باشد ، براز از رنگ صفرا خالى نبود ؛ ليكن در اكثر امر اين سدّه تام مىافتد ؛ لضيق المجرى .
فرق در سدّهء اين مجرى و در سدّهء مجرى كه ما بين مراره و امعا است آن است كه يرقانى كه از سدّهء مجراى ما بين مراره و امعا افتد ، براز در آن دفع سپيد مىگردد ؛ لقطع السبب ؛ بخلاف آنكه از سدّهء مجرى كه ما بين جگر و مراره است واقع شود ؛ چنانچه گفته شد .
علاج : مستفرغ سازند صفرا را از بدن به مسهلات مناسبه . و پس از تنقيه ، به تفتيح سدّه كوشند به مفتحات موافقه ؛ مثلا عند الحرارت ، آب كاسنى و آب عنب الثعلب و سكنجبين دهند . و عند عدم حرارت ، آب كرفس و آب كرنب و باديان و سكنجبين بزورى و مانند آن . و در جميع سدّه ، اجتناب از مغلّظات واجب است .
[ 1046 ]
سيزدهم : آنكه حادث گردد سدّه در آن مجرى كه ما بين مراره و امعا است
جهت برآمدن صفرا از مراره به امعا . و علامت وى ، آن است كه براز دفعة سپيد شود ؛ لانقطاع السّبب فى الفور . و براز به دشوارى برآيد ؛ خاصّه اگر مريض چيزى غير مايع و خالى از حدّت ميل نمايد . و گاه باشد كه قولنج بر آرد و قىء نباشد .
علاج : آنچه در قسم دوازدهم گفته شد تدبير اين است به حسب مراعات حرارت و برودت ؛ ليكن بايد كه در اين نوع از ادويه هرچه قوىتر بود استعمال نمايند ؛ لبعد موضع العلّة . و ايضا حقنهء حادّ به كار برند كه در اينجا اثر حقنه از ادويهء مشروبه قوىتر است ؛ لقرب وصول اثر الدواء اليه .
فايده : در اين هر دو نوع سدّى ، مفيدترين چيزها آن است كه مغز فلوس در آب كرنب حل كنند و روغن بادام تلخ انداخته بنوشند .
[ 1047 ]
چهاردهم : آنكه برويد گوشت يا ثؤلول در يكى از اين دو مجراى مذكوره
و يرقان آيد ؛ چنانچه سدّهء اين مجارى واجب مىكند يرقان را . و علامت وى ، آن است كه