[ 1682 ]
فصل [ هجدهم ] : فى الكسر و الخلع و الوثى و الوهن و الوهى
اين فصل ، مشتمل است بر چهار قسم :
[ 1683 ]
قسم اوّل : در كسر
« 1 » آن ، شكستن استخوان است و شكستگى استخوان به نظر مىدرآيد اگر تفرق در اجزاى او بيشتر بود . امّا اگر تفرق كمتر بود و اجزاء استخوان از يكديگر اندكتر جدا شده باشند ، نشان او آن است كه چون دست بر آنجا مالند ارتفاع و انخفاض محسوس شود به لمس .
علاج : در اول امر ، عضو را بكشند به نهجى [ يعنى به گونهاى ] ملايم تا هر دو سر استخوان برابر آيد و راست كنند آن را و هر جزوى را به جايگاه او برند و چون عضو به هيئت اصلى آيد به عصابه بربندند بستنى كه معتدل بود در نرمى و سختى ؛ « لانّ الربط الشّديد يجعل العضو ضيق المسامّ و المجارى غير قابل للغذاء و كثيرا مّا يؤدّى عند إبطاء الحلّ إلى موت العضو و تعفّنه و يضطرّ حينئذ الى قطعه و الربط الرخو لا يحفظ المجبور و لا يضبطه حتى ينجبر على شكل الطبيعى » « 2 » . و اگر بعضى از آن به كشيدن معتدل راست نشود ، همچنان بگذارند و در كشيدن مبالغه نكنند و بيم خطر عظيم است در آن .
طريق بستن آن است كه عصابهء طويل به حسب عضو مكسور بگيرند و نخستين از آنجا كه شكسته است درپيچند سه كرت [ يعنى سه مرتبه ] بعده [ يعنى پس از آن ] به طرف بالا همچنان روند و عصابهء ديگر بستانند و باز بر نفس كسر پيچند چهار كرت پس از آن به طرف پائين پيچان فرود آيند و اگر كسر عظيم بود ، عصابه سوّم نيز بندند بدين نوع كه از بالاى عضو از آنجا كه منتهاى عصابهء اولى است پيچيدن شروع كنند و تا اسفل العضو كه نهايت عصابهء ثانى است فرود آيند . و بايد دانست كه عصابه بر نفس عضو محكمتر بايد
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :To break ; fracture.
( 2 ) . ترجمه : « محكم بستن عضو سوراخها و مجارى غذا را در آن مىبندد واى بسا دير گشودنش به مرگ عضو و تعفن آن بيانجامد و ناچار به قطع آن شويم . و بستن سست هم عضو را به گونهاى كه در حالت طبيعى جوش بخورد نگه نمىدارد » . م .