سايل باشد ، مسهل بلغم و اگر با درد و حمرت بود ، فصد بايد كرد . و بايد دانست كه فصد در همه حال سود دارد ؛ زيرا كه خون ، مركب اخلاط است [ و لذا ] از تنقيه او تنقيهء هر خلط مىشود . و در جمله به تعديل مزاج كوشند بدانچه مناسب خلط ردى بود .
براى سقوط گوشت فاسد ، اطراف كاسنى و برگ خطمى و عنب الثعلب بكوبند و قدرى سمن و روغن بنفشه در آن آميزند و ضماد نمايند . و بعد [ از ] سقوط گوشت مترهّل ، مرهم زنگار و مسكه استعمال نمايند تا باقى اجزاى فاسد گوشت بتمامه دور شود و گوشت سرخ صحيح ظاهر گردد آن زمان به مراهم منبته به گردانند .
دهم ، آنكه قرحه در عضوى افتد كه گوشت آن جايگاه مترهّل و نرم و ردى باشد همچون ابدان مستسقى پس به واسطهء كثرت رطوبت و وسخ ، تجفيف كه موجب اندمال است به حصول نرسد .
علاج : ادويهء اكّاله و مسكّنه بر قرحه نهند تا گوشت مترهّل دور شود و صحيح متين ظاهر گردد پس به مدمّلات به گردانند .
يازدهم ، آنكه در قرحه ، رگ بزرگ باشد كه دايم قرحه را تر دارد و بدان سبب اندمال صورت نبندد .
علاج : فصد كنند و به مطبوخ افتيمون بگشايند و تعديل غذا نمايند و بعد [ از ] فصد و اسهال ، رگ مذكور كه بر قرحه است نيز فصد كنند « و إنّما توخّر فصد هذا العرق لما يعرض من تعرّضها اوّلا عند امتلاء البدن ما هو شرّ من القرحة » « 1 » .
دوازدهم ، آنكه ادويه و مراهم كه استعمال نمايند ، مزاج آن به مزاج قرحه موافق نيفتد ؛ مثلا :
افراط كرده شود در گرمى و بدان سبب ماده بسيار روى به عضو آرد و قوت عضو تصرف در آن نتواند كرد . و علامت افراط تسخين آن است كه به استعمال ادويه ، حمرت و التهاب و ورم زياده شود .
علاج : ادويه كه به كار مىبرند بگذارند و مراهم سرد به كار دارند .
يا افراط شود در سردى و بدان سبب قوّت عضو سست و ضعيف شود و جذب غذا ننمايد
هامش
( 1 ) . ترجمه : « همانا فصد رگى كه بر قرحه است را بايد بعد از فصد و اسهال انجام دهند زيرا اگر در ابتدا و هنگام امتلاى بدن آن را فصد كنند ، آفتى بدتر از قرحه ايجاد كند » . م .