علامت او تب تيز است يا تبهاى دراز ؛ مثلا نائبه . و « بقراط » گفته : هر استسقا كه به سبب امراض حادّ افتد ، ردىّ است .
نوع نهم : در استسقا كه از جهت مغص و پيچش شود . و علامت او ، ألم دايم نواحى ناف است . و « بقراط » گفته هركه را مغص دايم [ باشد ] و به مسهل زايل نشود ، كار او به استسقاى طبلى انجامد .
علاج : نخستين ، فكر مغص كنند بعده [ يعنى پس از آن ] فكر استسقا .
نوع دهم : در استسقا كه تابع درد پشت بود . و علامت او ، درد دايم در پشت است .
علاج او : علاج وجع الظهر [ است ] .
نوع يازدهم : در استسقا كه از جهت حجاب مىشود . و علامت آن ، تنگى نفس و سرفه [ است ] .
علاج : معالجه حجاب كنند . و اين ، چنان باشد كه شربت بزورى كه در او بنفشه و زوفا و پرسياوشان بود بنوشانند .
و باقى تدابير عند تركب اسباب و تقاضاى حال بر راى طبيب است .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 738
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٧٣٨