[ 1487 ]
مقالهء [ چهاردهم ] : اندر دمّل
« 1 » جمعه دماميل و دمامل . و آن ، بثرهء بزرگ سرخ رنگ است كه هم اندر ابتدا درد شديد آرد و شكل او بيشتر صنوبرى بود و گاه مستدير يا مفرطح باشد . و مادهء وى ، خون حادّ است كه به رطوبت غليظ فاسد مختلط باشد .
علاج : خون از بدن كم كنند به فصد يا حجامت و مسهلات دهند . و آنجا كه دمل در اطراف بود ، قىء نافعتر دانند و تقليل غذا و ترك گوشت و حلويات فرمايند و براى تسكين حدّت خون و قطع رطوبت غليظه ، سكنجبين نوشانند . و از روز اول تا سه روز كه زمان ابتدا است روادعات طلا نمايند ؛ مثل صندل و فوفل و برگ خرفه و اسبغول به گلاب سائيده و مانند آن . و بعد [ از ] روز سوّم ، اسبغول به سپيدهء تخممرغ سرشته طلا نمايند تا تسكين حدّت كند و ماده را جمع نمايد به سرعت . و هرگاه ماده جمع گردد ، منضجات « 2 » گذارند بر آن تا پخته گردد . و بعد [ از ] نضج اگر خودبهخود بشكافد فبها و اگرنه به ادويهء مفجّره « 3 » يا به آهن [ آن را ] سر دهند . و بعد از آنكه ريم برآيد و قرحه پاك شود به اندمال كوشند . و اگر قرحه تر بود و چرك بسيار داشته باشد ، گلنار و مرّ و صبر و مازو و زردچوبه كوفته و بيخته بر آن پاشند تا زود پاك كند و رطوبت [ را ] خشك نمايد پس مراهم مدمّله [ بر آن ] نهند .
بدان كه دمل بر دو گونه است : يكى ، آنكه صنوبرى شكل بود و آن ، سهل الانفجار است و از همان يك طرف كه سر برآورده باشد سر مىكند . دوم ، آنكه مستدير يا مفرطح بود و وى به سبب غلظت ماده ، خودبهخود نمىشكافد و محتاج به تفجير است . و او گاه باشد كه در سه موضع يا زياده سر كند .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Furundcle ; boil.
[ 1488 ]
( 2 ) . ذكر ادويهء منضجه : علك و انجير كوفته ضماد نمايند . ديگر : تخم مرو با شير و عسل سرشته بنهند .
ديگر : به خميرهء گندم قدرى نمك و روغن تخم كتان آميخته بگذارند . و باشد كه عسل نيز داخل خمير سازند . ديگر : آرد ذرت ، چهار حصه ؛ حلبهء باريك ساخته ، يك حصه ؛ صبر ، نيم حصّه ، هر سه چيز در دوغ بپزند تا غليظ شود پس نيم گرم بر دمل گذارند و به عصابه بربندند و صبح و شام تازه كنند و اين عمل مجرّب و خاصهء حكماء هند است .
( 3 ) . ذكر ادويهء مفجّره يعنى شكافنده : خمير ترش و تخم مورد و سرگين كبوتر و آهك آب نارسيده به زردهء تخممرغ و عسل بسرشند و ضماد سازند . و بدانند كه اگر به آهن بشكافند بهتر باشد و طريق شكافتن اورام در خراج گفته آيد .