[ 1471 ]
مقالهء [ چهارم ] : اندر جمره
« 1 » به پارسى [ آن را ] آتشك [ نامند ] . و آن ، چنان است كه ظاهر مىشود بر تن و مفرطح [ يعنى پهن ] و پهناور مىباشد ؛ خواه متفرق باشد خواه مجتمع . و هر حبهء او قطع بزرگ از بدن درمىگيرد و متجاوز مىباشد در عمق گوشت و سرخى بسيار دارد و درد قوى گويا اخگر بر آن محل نهادهاند « و لذا سميت بها » . و مادهء او ريم نمىگردد بلكه همچنان نغز مىشود [ يعنى بهبود مىيابد ] و خشكريشه كند [ و ] پوست از وى فرو آيد . و سبب او صفراء غليظ شديد الحدت قوى الرّدائت است كه مختلط باشد با خون حاد .
علاج : آنچه در نمله گفته آيد به عمل آرند و گاه باشد كه به زدن شرط عميق حاجت آيد جهت آمدن خون ردى كه در عمق عضو محتبس است . و اطليهء نمله كه درينجا استعمال نمايند ، بايد كه در وى كافور نيز داخل فرمايند . و [ از بين ] اين ادويه [ كه در نمله هست ] [ آنچه ] به جمره مخصوص است [ آن است كه ] دردىّ سركه را بر زمين گرم « 2 » اندازند تا بجوشد پس برگيرند و كافور در آن آميزند و طلا سازند . و اگر گل سرشوى بيفزايند بهتر باشد . ديگر ، انار ترش را بشكافند و در سركه بجوشانند تا نرم شود بسايند و بر لته نهاده و بر آن محل بگذارند و روزانه دو بار و شبانه يك بار . و اين ادويه از ابتدا تا انتها به كار برند نه در انحطاط . و ديگر تدابير بحسب غلبهء خون يا صفرا مرعى دارند از آنچه مناسب دانند .
انتباه : بعضى برآنند كه اگر خون غالب بود و مانعى نباشد ، فصد كنند و چندان خون بگيرند كه به غشى نزديك رسد .
[ 1472 ]
مقالهء [ پنجم ] : اندر نمله
« 3 » آن ، گاه يك بثره باشد و گاه بثرات خرد به يكديگر نزديك و در هم پيوسته و سوزش
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Carbuncle.
( 2 ) . در متن « شرح اسباب و علامات » ، معادل اين لغت ، « طين الحرّ » ضبط شده كه در اثر اشتباه حكيم ارزانى و يا ناسخين ، در تمام نسخهها به « زمين گرم » ترجمه شده است و حال آنكه در كتاب « مخزن الادويه » ، آن را « خاك رست » ترجمه نموده است . م .
( 3 ) . قاموس القانون :Herpes.