[ 1435 ]
فصل سوّم : اندر حمى دقى
« 1 » وى آن است كه حرارت غريبه به اعضاء اصلى خصوصا دل آويزد و افناى رطوبات ثلثهء طبيعيّهء بدن نمايد . و بايد دانست كه در تن مردم سه نوع رطوبت است كه هرگاه يكى از آن خارج شود دق پديد آيد . و معنى « دق » در لغت « هذو » [ و ] « هزال » است و از آنكه حرارت اين تب هاذى و نرم مىباشد و هزال و لاغرى لازم دارد ، بدين نام مسمى گشته .
[ 1436 ] فايده : در ذكر رطوبات ثلثه : نخستين ، رطوبتى است كه برسان شبنم اندر رگهاى صغار و همهء اندامهاى اصلى پراكنده است و منفعت وى آن است كه عند فقدان غذا ، بدل مايتحلل شود . دوم ، رطوبتى است كه به اعضا آميخته باشد و بدان مانند گشته ليكن هنوز انجماد تام نيافته باشد و اين رطوبت عند وصول حرارت قويه و اتفاق رياضت مفرط مىگدازد و به تحليل مىرود . سوّم ، رطوبتى است كه اندامهاى اصلى بدان سرشته شده است و پيوستگى اجزاى همهء تن از آن است .
هرگاه اين رطوبات فانى شود ، پيوستگى اجزاى همه اعضا باطل گردد . و اطبا رطوبت اول را تشبيه دادهاند به روغن كه در چراغدان است و رطوبت دوم را به روغنى كه در فتيله اندر خورده باشد و رطوبت سوّم را به روغن كه پيوستگى اجزاى پليته از آن است .
پس هرگاه رطوبت نخستين از تن كم شود خاصه از حوالى دل چنان باشد كه روغن چراغدان خرج شود و مدد فروغ گسسته گردد و كار بدان حد رسد كه روغنى كه پليته اندر خورده است خرج خواهد شد و اين ، درجهء نخستين دق است و وى زود علاج پذيرد ليكن دق را درين وقت مشكل توان دانست ؛ زيرا كه دق در اين حالت مشابهت دارد به حمى لثقه و فرق بينهما در لثقه گفته شد . امّا هرگاه رطوبت دوم خرج همىشود ، چنان باشد كه روغن پليته صرف شود و اين درجهء دوم دق است و درين وقت دق را ذبول گويند و ذبول ، آسان توان دانست و سه مرتبه دارد : اوّل و ميانه و آخر ؛ آنچه به مرتبهء آخر بود ، علاج
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Hecti fever.