كه در دماغ است .
اكنون ، بدان كه اين تب را به دو قسم بيان كنم : يكى ، آنكه شامل بود علامات و معالجات جميع انواع او را بر سبيل كلّى . دوم ، آنكه مخصوص باشد به هر نوعى از آن بر سبيل جزيى .
[ 1344 ]
قسم اوّل : در علامات و معالجات حمى يوم بر سبيل كلّى
ببايد دانست كه علامات او على الاطلاق نه است :
يكى ، آنكه در او درد نافض يعنى لرزه نباشد و هو اكثرى . و گاه باشد كه قدرى فراشا پديد آيد و نادر بود كه لرزه آرد .
دوم ، آنكه دست و پاى سرد بشود :
سوّم ، آنكه در مقدمهء او كسل و تكسّر و غنودن [ يعنى راحتى ] كمتر باشد و صاحب او چون به حمام رود ، فراشا نيابد و اگر يابد ، بايد دانست كه حمى عفنى است .
چهارم ، آنكه نبض مايل به عظم و تواتر بود و درو صغر و اختلاف نباشد و اگر اختلاف بود ، با نظام باشد مگر آنكه پيش از تب چيزى به وقوع آيد كه عدم انتظام از وى باشد ؛ چون تعب و سوزش احشا . و بسيار باشد كه از شدت سردى هوا يا از اسباب خشكى افزا ، نبض صلب شود . و ممكن است كه حركت انبساط نبض ، سريعتر بود و حركت انقباض ، بطىتر . و اگر حال نبض مشكل گردد ، به احوال دم زدن نگاه كنند .
پنجم ، آنكه حرارت او سوزان و تيز نباشد بلكه مستوى بود همچون حرارتى كه از رياضت معتدل تولد كند .
ششم ، آنكه اثر نضج در بول اوّل روز پديد آيد .
هفتم ، آنكه رنگ روى و نبض معتدل و برقرار بود مگر در آنجا كه سبب تب ، عشق [ و ] غم و تخمه بود .
هشتم ، آنكه ابتداى او نرم و آهسته باشد و روزگار تزايد از ده ساعت زياده نباشد و از اعراض منكره چون خشونت زبان و تدارك نفس و جز آنكه لوازم حمى عفنه است هيچ پيدا نيايد و اگر صداع يا درد ديگر با او يار [ يعنى همراه ] بود ، به مجرد گساريدن تب [ يعنى رفتن تب ] زايل شود . و خاصهء حمى يوم است كه به عرق پاكيزهء به اندازه بگسارد .
پس اگر عرق مفرط بود ، حمى يوم نباشد .