سبب احداث ورم در مثانه يا به واسطهء ايقاع تشنّج و تهلهل در ليفهاى آن .
[ علامت و علاج ] : آنچه مودّى به ورم شود ، علامت و علاج او از ورم المثانه جويند . و در آنچه منجر به تشنّج گردد يا مفضى به تهلهل شود ، فصد باسليق سود دارد . و روغن گل ماليدن نافع است . و ايضا اندر تهلهل الياف ، استعمال آبزنات مليّنه مسكنهء قابضه نفع مىدهد . و در جمله ، حيلهء استفراغ بول ضرورى است به قاثاطير بود يا تدبير ديگر . و بدانند كه آنچه از سست شدن به آفت ليفهاى مثانه باشد ، خلاصى از وى كمتر است .
قسم نهم : آنكه قبض و خشكى در مجراى بول افتد
از حرارت شديد ؛ چنانكه در تبهاى محرقه و بيمارىهاى ذوبانى پديد آيد . و علامت او آن است كه بول اگر اندك باشد برنيايد و اگر بسيار بود به آسانى برآيد و حدّت و التهاب بول و انتفاع از مرطّبات گواهى دهد .
علاج : براى حصول ترطيب ، لعاب اسبغول و بهدانه با شربت بنفشه و روغن گل آميخته بنوشند . و ماء الشعير و اسفناخ و كدو و مغز بادام و مانند آن تناول كنند . و به طبيخ ادويهء مرخيه آبزن سازند و تنطيل نمايند . و روغنهاى مرطبه چون روغن بنفشه و كدو بر مثانه بمالند .
قسم دهم : آنكه در مثانه و مجارى بول تشنّج افتد
به واسطهء انصباب بلغم بر اعصاب و رباطها . و علامت او آن است كه آثار تشنّج ظاهر شود . و گاهى اگر بول اندك برآيد ، بر سبيل زرق آيد نه به ادرار ؛ بخلاف آنكه از استرخاى مثانه باشد .
علاج : به ازالهء تشنّج كوشند .
قسم يازدهم : آنكه ارتفاع خصيه باعث احتباس گردد .
[ علاج ] : [ در ] ارتفاع الخصيه ، مذكور خواهد شد .
قسم دوازدهم : آنكه حس مثانه ضعيف شود
و از لذع بول متنبه نگردد تا دفع بول نمايد . و موجب ضعف حس مثانه ، رسيدن آفت است در مثانه يا در عضلهء مثانه يا در مبداء اعصاب عضلهء مثانه يا در دماغ كه مبداء همهء اعصاب است ؛ كما يظهر فى القرانيطس و الليثرغس . و علامت فقدان حس ، آن است كه آدمى لذع و حرقت بول در نيابد .
علاج : روغن ياسمين و سوسن و نرگس و زعفران و بلسان هركدام كه ميسر آيد با