[ 1156 ]
فصل [ اول ] : اندر سوء مزاج كليه
اين ، چند قسم است :
قسم اوّل : در سوء مزاج حار ساذج . و علامت او سرعت نبض است و كثرت عطش و [ قوت ] باه و سرخى قاروره يا زردى آن مع الحرقت و النّتن . و در محلّ گرده گرمى يافتن و جهت دفع بول به سرعت برخاستن چنانكه حفظ او مقدور نبود . و بالاى بول چربيش پديد آمدن جهت گداختن چربى گرده از گرمى . و باشد كه تب روى نمايد و چون گرمى مفرط شود ، ذيابيطس حار آرد و آن را جدا بيان نمايم .
علاج : چيزهايى مبرّد مرطّب كه ذى ادرار نباشد بنوشند ؛ چون شربت انار و زرشك و خشخاش و لعاب اسبغول و بهدانه و مانند آن . و آب انارين با نبات و شيرهء تخم خرفه با قرص طباشير مليّن و شيرهء تخم كاهو با شراب صندل نفع تمام دارد . و دوغ ترش ، سودمند است . و بايد دانست كه آب سرد و كافور در تبريد كليه نفع عظيم دارد و ليكن بايد كه در خوردن كافور افراط نكنند كه مقطّع باه است . و ايضا اقاقيا و عصارهء لحية التيس و صندل و گلنار به آب عسالج الكرم يا به آب برگ آس آميخته بر گرده ضماد نمايند . و صندل با گلاب سائيده و طلا كردن ، سريع النفع است . و نيكوترين غذا ، آش غوره و اسباناچ [ يعنى اسفناج ] و عدس است . عسالج ، جمع و علوج « 1 » شاخهاى نورسته را گويند . و كرم ، درخت انگور است .
قسم دوم : در سوء مزاج حار دموى . و علامت او احساس ثقل و درد است در گرده و نشان غلبهء خون پيدا بودن و باشد كه در نواحى پشت در جايگاه گرده سرخى پديد آيد .
علاج : رگ باسليق زنند . و جهت تبديل مزاج ، آنچه در ساذج گفته شد به كار برند .
قسم سوّم : در سوء مزاج حار صفراوى . و علامت او همان است كه در ساذج بيان يافته . و نشان زيادتى صفرا پيدا بودن .
هامش
( 1 ) . در نسخهها همين ضبط شده اما در دهخدا ، « عسلوج » است . م .