ششم ، آنكه حس امعا تباه شود به واسطهء شرب مخدّرات يا به سبب سوء مزاج بارد مفرط كه در امعا افتد و باشد كه در روده ناصور پديد آيد و مزيل حس او گردد .
هفتم ، آنكه در منفذى كه ما بين زهره و امعا است جهت آمدن صفرا بر معاء ، سدّه عارض شود و صفرا كه منبّه دافعهء امعاست از انصباب بازماند و بالضرور ، ثفل بسته شود .
هشتم ، آنكه ديدان و كرم در امعا تولد كند و ثفل كه به امعا آيد رطوبت او را بخورد و ثفل خشك بسته بماند و قولنج آرد .
نهم ، آنكه رودهء قولون ضعيف شود و دفع فضله نتواند نمود .
[ علامات قولنج ثفلى ]
اين انواع تسعهء ثفلى هريك مشروحا بيان كرده آيد .
امّا علامت قولنج ثفلى كلّى آن است كه باد و ثقل و الم به مرتبه [ يى ] بود كه گويا روده بشكافد .
پس آنچه از يبس طعام باشد ، نشان او تقدم تناول اغذيه يابسه است چون برنج و كاورس و جز آن .
آنچه از قلت طعام باشد ، تقدم تقليل طعام بر آن گواهى دهد .
آنچه از حرارت زهره باشد ، خشكى دهان پيدا بود و گاهگاه تب آيد و باشد كه يرقان روى نمايد .
آنچه از يبوست امعا باشد ، علامت او همان است كه در حرارت امعا گفته شده سواى التهاب مراق و نتن و سواد براز .
آنچه از بىحسى امعا باشد ، نشان او آن است كه طبيعت اعانت نكند ؛ اگرچه چيزهاى تيز خورند چون سير و خردل و كرفس و مانند آن و درك اذيت ننمايد روده اگر چه چيزهاى حادّ چون بوره و نمك و صابون بردارند . و هرچه تناول نمايند ، نفخ شكم آرد .
آنچه از كثرت درد بول يا افراط خروج مائيت بود ، نشان او حدوث قولنج است عقب ادرار بول و اندفاع مائيت كه مفرط باشد .
آنچه از كثرت تحليل بدن بود ، نشان او وجود اسباب محلّله است چون هواء گرم و تخلخل مسام و كثرت عرق و مزاولت صنايع ذى تحليل چون حدادى و مانند آن .