است . و به كاورس و نمك تكميد كردن . و روغن سداب و شبت و ياسمين ماليدن . و از نوشيدن آب سرد كثير المقدار پرهيز و به جاى آب بر ماء العسل و عرق باديان و گلاب كفايت كردن .
[ 1126 ] [ قولنج ريحى سوداوى ] : نوعى است از قولنج ريحى كه عارض مىشود و به سبب سودا كه بر شكم ريزد و باعث نفخ گردد ؛ چنانچه در ماليخوليا مراقى بعضى را پديد آيد .
و علامت او آروغ ترش است و انتفاخ شكم يكبارگى به غير وجع شديد .
علاج : جهت تنقيهء سودا ، مطبوخ افتيمون دهند . و براى تحليل رياح ، هرچه گفته شد از حقنه و شياف و تدهين استعمال نمايند .
فايده : ضمادات و كمادات و جز آن از معاجين و اغذيه كه در بلغمى گفته شد ، در ريحى سود دارد . و محجمهء نارى كه در اينجا جليل الفايده است . عند شدت وجع ، فلونيا مناسب [ است كه ] مقدار دو نخود يا زياده بدهند .
صفت شيافى كه در يك روز ماده را نضج دهد و به تسكين درد و آوردن خواب مخصوص است : جندبيدستر ، زعفران ، مرّ ، سكبينج و افيون ، از هريك برابر بگيرند و شافه سازند .
[ 1127 ]
قسم سوّم : در قولنج ورمى
« 1 » اين بر چند گونه است :
يكى ، آنكه ورم دموى در امعا افتد و مجرى تنگ سازد و منع خروج ثفل و باد نمايد و قولنج پديد آيد . و علامت او ، تب تيز و تشنگى و برآمدن رگها است و احساس ثقل و وجع و ضربان در جايگاه ورم و حدوث قولنج به تدريج به حسب انصباب ماده و تزايد ورم . و باشد كه درد عظيم بود و منفذ بول [ را ] تنگ سازد و بول حبس نمايد .
علاج : فصد باسليق يا اكحل زنند از دست راست و خون اندكاندك به چند دفعه بر آرند . و اگر بول حبس باشد ، فصد صافن هم نمايند . و هر روز جهت ازلاق ثفل ، مليّنات دهند تا ثفل در روده جمع نماند و وجع زياده نكند ؛ لهذا « شارح اسباب و علامات » گفته :
« و قد يحدث منها عند إحتباسها قولنج ثفلى أيضا » « 2 » . و جهت تليين ، تشرب آب آلو با
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Inflammatory colic.
( 2 ) . ترجمه : « كرمانى » مىگويد : اى بسا هنگام وجود قولنج ورمى - در اثر احتباس ثفل حادث از