تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
آن را به جرّ علقه جدا كرده و بجوشانند تا غليظ و منجمد گردد ؛ يا در آفتاب منجمد سازند و شبوب و املاح را نيز تصفيه به دستور مذكور كنند .

تدبير نوشادر :

جهت عمل قمرى بالسّويّة با املاح ، مانند ملح القلى و ملح اندرانى تصعيد كنند و در عمل شمسى با زعفران الحديد و با زنجار و آنچه او را محمِّر كند .

تدبير ثبات :

ملح نمك طعام را سائيده ، در كوزه كرده و در كورهء كوزه گرى بگذارند و مادامى كه به وزن در آرند و نقصان در او باشد باز اعادهء آتش بسيار تند كنند و علامات ثبات او آن است كه نقصان در وزن او محسوس نگردد و احراق او چنان است كه چندان آتش در تحت ديگ كنند كه نمك از جستن باز ايستد .

تدبير حل :

املاح و شبوب و بوره و تنكار و شوره و زبد البحر و زاجات بايد نرم سائيده و در مثانهء گاو يا روده كرده ، در مكان نمناك گذارند يا در ديگ آب گرم آويخته ، به بخار آب حل كنند .

تدبير ثبات نوشادر :

پنج جزء ملح القلى را با يك جزء نوشادر مصعد سائيده به آتش نرم تشويه كنند و در حين تشويه ، سحق بليغ نمايند و به دستور ، يك جزء ديگر نوشادر اضافه نموده ، اعادهء تشويه نمايند تا مساوى ملح نوشادر مخلوط گردد ، پس به نداوت حلّ كنند و بعد از حلّ چون منجمد شود ، سائيده ، استعمال نمايند و در اين وقت حل طلق و ساير اعمال ، عجيب الاثر است . و چون عقاب به آب مجرور به جرّ علقه طبخ دهند ، ثابت گردد .

تدبير تحمير نوشادر :

چون نوشادرِ صافِ سفيد را با مثل او زاج زرد لارى و عشر آن زنگار تصعيد كنند ، محمِّر گردد .

تدبير سيماب :

زيبق را با عشر آن ملح القلى با قطرات سركه بسايند تا ناپديد گردد و ظرف او را بر روى خاكستر گرم كه در ديگى باشد يا آهك كه در تحت آن و ديگ آتش كرده باشند تا از گرمى آن باز نماند بايد گذاشت تا رطوبت سركه رفع شود و به آهستگى حركت دهند تا عبدِ متفرق جمع گردد ، پس به آبْ شسته ، با عشر آن شوره به دستور با سركه سائيده و شوره را به شستن از آن رفع نمايند و اين را تنقيه گويند و اين عمل باعث پاكى و رفع سياهى عبد مىگردد ، پس [ با ] نصف او نوشادر و نصف آن ملح القلى سحق بليغ نموده ، از نمك مكلس فرش و لحاف نموده تصعيد كنند و مصعد او را به دستور با اجزاى
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 78 | مؤسسه احياء طب طبيعى / محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )