گريزانيدن چلپاسه
اذريون . اصابع صفر بخوراً ، جهت آن . سام ابرص .
گريزانيدن پشه
اخثاء البقر بخوراً . افسنتين طلاءً ، منع مقاربت آن . ترمس قاتل آن و مجرّب . حبّ المحلب پوست درختش ، مجرّب دانستهاند .
گريزانيدن مگس
ذباب .
گريزانيدن مورچه
زرنباد بخوراً ، ديگر عود ننمايد . نمل منع مقاربت به اطعمه و غير آن و شيرينيها .
منع فرياد سگ
ثعلب دندانش ، تعليقاً مجرّب دانستهاند . ضبع دندانش .
دفع كيك
افسنتين كشنده . ترمس آب طبيخش ، جهت كيك و پشه مجرّب . حسك طبيخش ، به غايت مؤثر . حنظل طبيخش ، جهت منع تولّد آن نيز . دفلى طبيخش ، به غايت مؤثر . دوقس پاشيدن آن به جامهء خواب ، جهت دفع آن . سرخس برگش ، طبيخاً ، فرش پا كردن . سيبان افشاندن طبيخش ، مانع تولّد آن . فرس موى دمش ، مانع داخل شدن آن به خانه .
دفع ساس
دفلى طبيخش ، به غايت مؤثر .
دفع ارْضَه
افسنتين نوشتن كتاب با مركب آميخته به آن ، مانع آن از كتاب . دفلى به غايت مؤثر .
منع كرم زدن جامه
اترج . اسد پوستش ، قاتل او نيز . افسنتين . حنا گلش . سادج مؤثر .