شعر
اى وارث مظهر العجايب * وى مظهر ، مظهر الغرايب
نبود عجب ار تو جمعدارى * اى جامع مجمع عجايب
هم پيش حق از مقربانى * هم نزد شهان دهر ، نايب
هم مرتكب هرآنچه بايد * هم ز آنچه نه درخور است تايب
ز آنجا كه نه عقل كل برد راه * عقلت گذرد بفكر صائب
خور فرش ره تو سازد از نور * شب راه تو رو بد از روايب
بيچاره نياز ، داعى تست * گر حاضر و گر ز تست غايب
يا رب كه خداى حافظت باد * ز آفات حوادث و مصائب
خصم تو هميشه باد خاسر * پيوسته مخالف تو باد خائب
اميد بمكارم اخلاق ناظران اين چمن بىنظير و طائفان اين روضه جنت نظير آنكه چون بر خللى مطلع شوند يا بر سهوى واقف گردند به عفو و اغماض بپوشند و در افشاى آن به زبان عيب و اعتراض نكوشند .
من معترفم كه كار من جمله خطاست * معذورم از آنكه بر بشر سهو رواست
اى خواجه اگر توان ، در اصلاح بكوش * در عيب نظر مكن كه بىعيب خداست