عرق النّسا : رگى بود كه وى را جالينوس ، رگ نوثا ، خواند ، يعنى رگ سست كه تمدّد پذيرد و سبيل اين كه او را همى نسا خوانند وضع وى اندر مغاكى است و پديده نيست و به بسودن پديد نيايد .
( هدايه المتعلّمين ، ص 568 ) رگى است كه از سرين تا انگشت خردك امتداد يافته است .
عروق : جمع عرق ، رگها . ( لغت نامهء دهخدا )
عضله : به معنى ماهيچه و جمع آن عضلات و عضل است . ( لغت نامهء دهخدا )
عين : چشم . ( آنندراج )
غضروف : چيزى است سفيد نرمتر از استخوان و سختتر از گوشت . ( لغت نامهء دهخدا )
فرج : اندام شرم جاى . ( منتهى الارب )
فم : دهان . ( آنندراج )
فم معده : سر معده و دهانهء آن .
قوّت باصره : قوّت و توان ديدن را گويند .
كبد : جگر . ( آنندراج )
كلّيه : گرده ( منتهى الارب ) ، قلوه ، كلوه ، غلوه . ( لغت نامهء دهخدا )
لثه : گوشت اطراف دندانها . ( لغت نامهء دهخدا )
لحم : گوشت . ( لغت نامهء دهخدا )
مخاط : پوشش صورتى رنگى كه حفرههاى داخلى بسيارى از اندامها را مانند دهان بينى و غيره را مىپوشاند و به سبب داشتن منافذ مربوط به غدد مترشّحه سطحش هميشه مرطوب است . مخاط در حقيقت مجموعهء دو بافت است يكى بافت پوشش در بالا و ديگر بافت پيوندى در زير آن ( لغت نامهء دهخدا )
مراق : جمع مرق ، به معنى پوست و نرمهء شكم و قسمتهاى نرم و نازك شكم . ( تكملة الاصناف ، ج 2 ، ص 646 )
مسام : مسام گشادگىها باشد كه اندر پوست مردم است كه موى از وى برآمده است . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ج 1 ، ص 15 )
مسام ضيق : سوراخها و منافذ بدن كه بسيار كوچك و تنگ باشند .
مشيمه : جفت . ( لغت نامهء دهخدا )
نخاع : مغز حرام . ( آنندراج )
ورك : كفل ، سرين . ( لغت نامهء دهخدا )
رساله افيونيه ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
ص٢٢٣