تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الادويه ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
است به شش ، و مصلحش عسل است ، و بدلش بوزيدان و گويند دارچينى .

شقايق النعمان

: « 2 » به پارسى لالهء دخترى گويند . گرم و خشك است در اوّل ، و گويند گرم و تر است در دويم ؛ و چون آبش را در چشم كشند ، بياض را ببرد و باصره را قوّت دهد و منع نزول آب كند ؛ و چون در چشم اطفال كشند ، حدقهء ايشان را سياه گرداند ؛ و چون هر روز يك درم از تخمش به آب سرد ميل كنند ، بهق ابيض را سودمند آيد ، مجرّب است .

شك

: سمّ الفار است ، و گفته شد .

شلجم

: به پارسى شلغم گويند . طبعش گرم است در دويم و تر است در اوّل . غذاى بسيار دهد و سينه را نرم گرداند و اشتها آورد و منى بيفزايد و باه برانگيزاند ، و بول براند و اشتهاى طعام آرد ؛ و مولّد نفخ بود ، و مصلحش خردل است و سركه .

شمع

: به پارسى موم گويند . بهترينش رنگ سفيد بود و خوشبوى كه از او بوى عسل آيد . به اعتدال نزديك است . چون به روغن بنفشه [ يا ] بادام حلّ كرده ، لطوخ كنند ، خشونت و سخونت سينه را ببرد و شير بسته را بگشايد .

شنج

: به پارسى گوش‌ماهى گويند . بهترينش تازهء سفيد املس بود . طبعش سرد و خشك است در اوّل . چون بسوزند و بشويند و در چشم كشند ، بياض را ببرد و نشف رطوبت چشم كند و باصره را قوّت دهد . طريق سوختن شنج كه ودع است ، اين است كه در گل گيرند و در آن گل قدرى سرگين ضمّ كرده باشند . بعده در تنور گرم اندازند تا سوخته شود و آن‌گاه برآورند و ببينند اگر سفيد مثل نوره باشد ، بهتر و الّا نه ، باز درآورند و مجدّد در گل به همان طريق در تنور گرم انداخته ، بعده به عمل آورند .

شونيز

: به عربى حبّه السّودا ، به پارسى سياه‌دانه و به هندوى كلونجى « 1 » گويند . طبيعتش گرم و خشك است در سيوم . قطع بلغم كند و رياح غليظ را تحليل دهد ؛ و چون بكوبند و ببيزند و به بول اطفال كه بالغ نشده باشند ، سرشته ، ضماد كنند ، ورم صلب را سودمند آيد ؛ و چون به آب حنظل تر سرشته ، بر شكم طلا كنند ، كرم‌هاى دراز و حبّ القرع بيرون آرد ؛ و چون تفت داده ، بكوبند و در لتهء كبود بسته ، زمان زمان به دماغ دارند ، زكام سرد را سودمند آيد ؛ و چون طبيخش به عسل شيرين كرده ، نيم گرم بياشامند ،
هامش
( 2 ) . منسوب به نعمان بن منذر ، زيرا كه نعمان اين گياه را بسيار دوست داشته و او اوّل كسى بوده كه آن را در باغچه‌هاى اطراف قصر خود كاشته بود و يا در خضاب بسيار از آن استعمال مىنمود ؛ همچنين به خون نعمان نيز معروف است . ( نك : تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 188 ) ( 1 ) . هندى آن « قالنجى » يا « كالنجى » و يا « قالير » است . ( تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 192 )