حالت نيز بر سه قسم بود : متواتر و متفاوت و متوسط بينهما .
اما متواتر آن بود كه زمانى كه بين الحركتين در او احساس حركت شريان نمىشود ، كوتاهتر بود از زمان سكون نبض طبيعى و اين را متدارك نيز گويند .
و متفاوت آنكه آن زمان اطول بود از زمان سكون نبض طبيعى و اين را متراخى و متكاثف و متخلخل هم گويند .
و متوسط آنكه قريب به سكون طبيعى بود و چون اين سكونين لازم صورت نبضاند ، بدان سبب اين جنس در اجناس نبض داخل گشته .
و فرق ميان نبض متواتر و سريع آن است كه در متواتر زمان سكون سخت كوتاه بود خواه زمان حركت كوتاه باشد و خواه نه و در سريع برعكس .
اما حالت سادسه ملمس شريان نبض بود و اين نيز بر سه قسم است : حار و بارد و معتدل بينهما .
اما نبض حار آن بود كه ملمس آن گرمتر بود قياس با ملمس نبض طبيعى گاهى كه مانعى و سببى ممد از خارج و غيره نباشد و در اكثر حالات اين ملاحظه را دخلى هست .
و بارد آنكه اندكى از آن مقياس فروتر باشد .
و معتدل آنكه در گرمى از جانب افراط قريب به مقياس بود .
و ادخال اين جنس در اجناس نبض به جهت آن است كه حرارت آلت عند الحركت ظاهرتر است و در اين تاويل جاى تامل است و اگر نبض را تعميم كنند اين اعتراضات مدفوع بود .
اما حالت سابعه مقدار رطوبتى بود كه در عرق نابض است و اين بر سه قسم بود : ممتلى و خالى و متوسط بينهما .
اما ممتلى آن بود كه رطوبت جوف آن زياده از مقدار طبيعى معتاد محسوس گردد .
و خالى در مقابل اين باشد .
و متوسط ظاهر است .
و چون اختلاف حالات نبض به سبب اين حال بسيار واقع است ، اين جنس در اجناس نبض داخل گشته است .
و اما حالت ثامنه استواى و اختلاف بود در پنج حال از اين اجناس مذكوره كه آن ما سواى ملمس و مقدار رطوبت داخل عرق است و اين دو قسم بود : مستوى و مختلف . و در تحت هريك اصناف بود .
اما مستوى آن را گويند كه كوفتهاى سر انگشتان را به يكديگر مانند باشد در احوال خمسه معلومه كه آن مقدار و كيفيت در زمان حركت و زمان سكون قيام آن است .
و مختلف در مقابل اين بود .
پس اگر در جميع اين احوال به يكديگر مانند باشد آن را مستوى مطلق گويند و بهترين نبضها اين باشد ، جهت دلالت او بر عدم اسباب غير طبيعى .
و اگر در جميع غير متشابه بود ، آن را مختلف مطلق گويند و بدترين نبضها اين باشد ، جهت دلالت بر كثرت اسباب غير طبيعى .
و اگر در بعضى متشابه باشند و در بعضى ديگر غير متشابه ، آن را نسبت با متشابه فيه مستوى در آن حال گويند و نسبت با غير متشابه فيه مختلف در آن حال نامند .
و هريك از اين استوا و اختلاف گاه بود كه در دو سه
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 62
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٦٢