در عروق و به وقت بحران به عرق البته فراشا پديد آيد ، آنگاه گرمتر شود و عرق كند و نقاء تمام حاصل گردد جهت قوت طبع و تحليل و پذيرفتن ماده به يك بار .
و اكثر در اواخر مرض لون زبان از زردى و درشتى به سياهى گرايد و باشد كه سخت سياه شود و شقوق در لبها پديد آيد جهت شدت لهيب صفراى فاسد و علامات امتلاى دم هيچ ظاهر نباشد .
و بول به دستور تبهاى عفونى تيز و بدبوى باشد و به دستور تبهاى صفراوى نارى بود و اكثر آن باشد كه صفرايى به براز دفع مىشود و هر روز چند مجلس اندك سوزان و سخت بدبوى و كمراحت .
و كودكان را در محرقه بسيار سبات پديد آيد يا حالى كه بدان ماند جهت كثرت صعود بخارات تيز و بد به دماغ و شيرخواره اندر اين تب شير نخواهد و آنچه بخورد اندر معده او ترش گردد جهت قبول تعفن و حرارت از دل و جگر .
و بقراط مىگويد كه كسى را كه در محرقه رعشه پديد آمده باشد ، اگر سخن مدهوشانه گفتن آغاز كند ، رعشه او زايل شود از جهت گرم شدن اعصاب از صعود بخارات و تحليل يافتن موادى كه سبب رعشه شده بود از اعصاب .
و مرا حدوث رعشه در اين تب به غايت غريب مىماند مگر آنكه سبب ضعف قوت اليه باشد از غلبه شدن خلط گرم و آن هنگام ازاله آن از بىهوشى عجيب تر مىنمايد و چون واقع تواند داشتن هرگاه اختلاط ذهن مقدم باشد به رعشه بهتر بر طرف شود جهت قبول عصبها ماده مرض را .
و هم او گويد كه چون در محرقه سعال پديد آيد تشنگى زايل شود جهت ميل رطوبات به شش از گوشت نرمى كه نزديك اوست بهواسطه حركت او به سرفه .
و گفتهاند كه اندر محرقه چون ناگاه راحتى پديد آيد بىآنكه بحرانى ظاهر بوده باشد استفراغى و يا انتقالى و بىآنكه به شربتهاى خنك و موافق تسكين كرده باشد يا از هوايى به هواى لايقتر رفته و نبض كه سريع بوده باشد ، آهسته شود و قوت ضعيف باشد ، زود بميرد .
و حذر شدن اعضا و بسيار طلبيدن دل در محرقه عظيم بد باشد و مجرب است و اكثر نبض صاحب محرقه از اول عظيم باشد و با فترت و بىسرعت و تواتر و در غب لازم بىفترت بود و با سرعت و تواتر .
علاج هيچ تدبيرى واجبتر و نافعتر از تسكين حرارت نيست و طريق آن تبريد مسكن است و به كار داشتن غذاها و شربتهاى خنك و سرد كرده و آب سرد غلبه و نهادن طلاها و ضمادهاى خنك سرد كرده مقوى بر جگر و سينه و سر چنانچه در دق و غيره معلوم شد .
و اينجا جهت انتظار نضج هيچ تقصير در اين ابواب نبايد كردن و از دورى مرض به تبريد بسيار نبايد ترسيدن كه خطر مهلت تبريد عظيم است .
و بسيار باشد كه جاهلان كمتجربه تقصير كنند جهت طلب نضج و از حدت حرارت دل و دماغ و معده مريض بريان شود و تشنج خشك در عصبها و عضل ها پديد آيد و نفس تنگ شود و يا لقوه خشك حادث گردد و تدارك نتوان كرد .
و در غب لازمه از جهت دور بودن خلط عفن از حوالى دل مبالغه در تبريد بدين مرتبه احتياج نيفتد و اينجا قبل از ظهور آثار نضج كافوريات نبايد دادن و اقتصار كردن بر دادن سكنجبين و شربت صندل و ليمو و شراب ريواج و انار و آلو و تمر و سيب ترش جمله با گلاب اندك و لعاب اسپغول سرد كرده و بعضى با آب
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 251
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٢٥١