كند و دو مثقال مصطكى سوده در آب گرم خوردن فم معده را قوى كند و دارو را در عمل يارى دهد .
و بسيار بود كه چيزى قابض چون آبى و سيب بمزند كه فم معده را قوت دهد و منش گشتن بازدارد و دارو را به قعر معده مايل سازد و به عمل درآورد .
جالينوس گويد : شخصى را سقمونيا دادند شانزده ساعت استفراغ نكرد . پس اندر معده خويش دريافت كه گويا به هم در مىكشند و مىفشارند گونه او زرد شد .
فرمودم تا ميوه قابض بمزند اندر حال آن وحشت زايل شد و بنياد استفراغ كرد . و سبب آن بود كه دارو اندر فم معده بود و خلط را بدانجا مىكشيد و ميوه قابض فم معده را تقويت كرده و دارو را فروفرستاد .
و هرگاه اين تدابيرات نافع نيايد و تمددى پيدا شود و چشمها بيرون خيزد و دارو حركت سوى بالا كند و غثيان شود و چيزى برنيايد و يا در اعضا كرختى پديد آيد ، البته فصد مىبايد كردن .
و اگر اين اعراض نيز نباشد چون داروى قوى بود و حركت نكند تنقيه به فصد لازم بود و اگر چه بعد دو سه روز باشد ، زيرا بيم آن باشد كه اخلاط حركت كرده باشند و بر عضوى ريزند و سبب ريشى بد و يا آماس شوند و يا به اعضاى رئيسه مضرتى رسانند .
و در غير مسهل قوى تعديل مزاج كافى بود و احتياج به تحريك و فصد نباشد مگر آنكه موجب حمى شود كه آن هنگام فصد لازم بود .
و اگر دارو از معده بدين تدابير فرونرود و ميل برآمدن كند به قى معده را پاك بايد كرد و از پس قى جلاب و آب سرد خوردن و اگر مانعى بود آنچه مناسب باشد به كار دارند از مقويات و معدلات .
و بسيار باشد كه چون دارو دير در عمل آيد به تخصيص حبها ماء العسل گرم خورند يا نمك آب تا به عمل درآيد و اگر در امعا مانده باشد هم به همين نوع اعانت مفيد آيد .
و علامت گذشتن دارو از معده آن است كه معده هيچ گرانى نكند و تا سه و دل شورا نباشد و آروغ بوى دارو ندهد .
و اگر قى و اسهال هر دو افتد هيچ كدام را منع نبايد كردن و طبع را بر حال خود گذاشتن تا پاك مىسازد مگر آنكه از افراط يك وهمى باشد .
و اگر بعد از اسهال تام فواق پديد آيد اسپغول را به روغن گاو چرب كرده اندر آب سرد بدهند و اطراف او را ببندند و عطسه آورند .
و اگر سوزش پديد آيد اسپغول را با لعاب دانه بهى با روغن گل يا روغن بادام يا روغن كدو به هم بزنند و هر ساعت مىخورند
و اگر خون آمدن گيرد به شدت اطراف و به خورانيدن فادزهر در دوغ گاو و گل مختوم يا ارمنى غلبه در آب آبى ترش يا سيب و همچنين به خورانيدن جدوار و پلاو چرب و لعابها كه تخم آن را بوى داده باشند و تجرع عصير خرقوله و چرب داشتن دستوپاى و شكم و همچنين به خورانيدن دوغ گاوى سرد كرده هرجا مناسب دوا تدارك كنند .
و بالجمله روغن گاو و مسكه و لينات در بازداشتن مضرت حدت دارو و منع عمل عظيم نافعند هم به خوردن و هم به ماليدن بر شكم و دستوپاى .
و در رفع سوزش و تاسه صعب و تشنگى كه از مسهل افتد اين روغنها و لعابهاى مذكور و كشكاب به روغن چرب كرده و صمغ عربى به روغن چرب كرده و آب سيب و آب آبى و انار و زرشك و سماق و شورباى مرغ فربه و تجرع آب سرد و نشستن در آن آيتى آيد .
و آن را كه از فرط عمل و حدت دوا تب آيد اسپغول
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 167
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص١٦٧