Skip to main content

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — Page 138

Contributors:

P.138
كند

رباعيه

آن را كه كزد كليز اكر سر برهى * بايد كه ز روى دست از بهر بهى سبيوش و سكنجبين دهى و پس از آن * بر موضع زخم دردى سركه نهى

صفت سكنجبين

صفت سكنجبين در حمره بجا مذكور شد

عض الكلب الكلب

عض الكلب الكلب يعنى كزيدن سك ديوانه علامت سك ديوانه آنست كه چشمش سرخ كردد و لعاب از دهانش رفتن كيرد و سر در پيش افكنده و دم در ميان هر دو پاى دزديده در زمين كشد و در رفتن مثل مستان و بهر چه رسد حمله كند و آواز نكند و سكان از وى بكريزند و چون به او رسند تملق كنند به حركت دم و غيره چنانچه رسم كلاب است و كزيده سك ديوانه را بعد از يك هفته حالتى بود مثل ديوانكى از دوست داشتن به تنهائى و گريزان بودن از روشنائى و ترسيدن از هرچه بيند خاصه از آب

رباعيه

هر كه كه تن ترا در اين وحشت جاى * زخم سك ديوانه كند غم فرساى از بهر طلا بساى سير و پس از آن * خاكستر تاك و سركه بر وى افزاى

علاج كسى كه او را زهر داده باشند

علاج كسى كه او را زهر داده باشند ز هر سه نوع است معدنى و نباتى و حيوانى معدنى چون سيماب و سم الفار و مردار سنك