گويند مزاج وى بسردى مايل بود و غذايى صالح دهد شير را زياده كند اما مولد بلغم بود و در وى غلظتى بود و مصلح وى سعتر و نمك بود
ثعلب
بپارسى روباه را گويند چون به آب بپزند و در آب آن نشينند و بر مفاصل طلا كنند نافع بود خاصه چون زنده همچنان بپزند و زمانى تيك در آب آن نشينند اما بعد از تنقيه اين عمل كنند و پيه وى درد مفاصل را نافع بود و چون در گوش چكانند درد گوش را سود دهد و اگر ادمان كنند كرى زايل كند و شش وى چون خشك كنند و بسايند و بياشامند ربو و سرفه را نافع بود و پيه وى چون بر دندان نهند كه درد كند نافع بود و شريف گويد پيه وى چون با پوست تخممرغ سوخته بياميزند داء الثعلب را نافع بود و مجرب است و زهرهء وى چون به آب كرفس و اشق بگذارند متساوى و سعوط كنند در بينى كسى كه او را ابتداى جذام بود در هر ده روز يك بار بغايت نافع بود و چون آدمى دندان وى در دست گيرد ايمن باشد از بانگ كردن سگ و پيه وى چون با زيت كهن بگذارند و بر نقرس طلا كنند و بمالند نافع بود و پوست وى بغايت گرم بود مرطوبمزاج را شايد پوشيدن محرور را نشايد و هرچند موى در وى بيشتر بود سخونت در وى بيشتر بود و آن لباس زنان و بلغمىمزاجان و پيران باشد و در خواص ابن زهر آورده است كه پيه وى چون طلا كنند بر تازيانه يا چوبى مجموع كيكان بر آن جمع شوند در خانهاى كه آن را بنهند و ابن مولف گويد اگر بادام تلخ بكوبند و بر گوشت پراكنند و روباه بخورد بيهوش شود
انگليسى
FOX
فرانسه
RENARD
لاتين
CANIS VULPES
ثغارير
درداب است و گفته شود و بلغت اهل شام شمام گويند و بپارسى دستنبو و به اصفهانى دستنبويه
ثلح
بپارسى برف گويند و گفته شود
ثلح چينى
سنگ سفيد بود كه در سرمهها به كار برند جهت جلاى چشم طبيعت وى سرد و خشك است
صاحب تحفة المؤمنين مىنويسد : ثلح چينى رطوبتى است منجمد شبيه به نمك كه از هند آرند جهت بياض عين و ظلمت بصر و ضمادش بر بدن جهت تب دق نافع است
ثمرة الكبر
قثاء الكبر خوانند طبيعت وى گرم بود در سيوم و گويند در چهارم و تره كبر چون با سركه و نمك پرورند لطيف بود سدّهء جگر و سپرز را سود دارد و معده را پاك گرداند و طبع را نرم دارد بشيرازى آن را كورك گويند ( با كسر كاف و واو و فتح را )
ثمرة العرعر
جوز الابهل است و در ابهل گفته شد
ثمرة الطرفا
عذبه است و جزمازج نيز گويند و گفته شود