تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
آن برج نگردد و اگر هدهد كشته همچنان بر در خانه بياويزند هركه در آن خانه بود از چشم‌زخم ايمن بود و اگر معا هدهد خشك گردانند و سحق كنند و با روغن كنجد بياميزند و بعد از يك ساعت بفشارند و بر موى مالند موى را سياه گرداند و اگر زنى لختى شيب وى با خود نگاه دارد مردمان وى را دوست دارند و اگر بال وى نزديك خانهء موران بخور كنند جمله بگريزند و گوشت وى چون بخور كنند مسحور را نافع بود و اگر كسى را با زنى بسته باشند همچنين بخور كنند گشاده گردد و دل وى چون خشك كنند و بكوبند و با طلا بياشامند قوت باه بدهد و درازترين پرى كه در بال وى بود در پوست بندند و مرد بر ران راست بندد چون خواهد مجامعت كند قوت دهد بغايت لاتين
UPUPA EPOPS
فرانسه
HUPPE
انگليسى
HOEPOE

هرنوه

قرنوه خوانند و آن ثمر درخت عود است و به مقدار فلفلى بود كوچكتر و بزردى مايل بود و از وى بوى عود آيد و طبيعت وى معتدل بود و گويند گرم و تر بود و صاحب منهاج گويد مقوى معده بود و هضم را مدد دهد و طبيخ وى بول براند و سنگ بريزاند و اسحق بن عمران گويد كه درد حلق را نافع بود و شكم براند و بدل وى به وزن وى قاقله صغار بود

هرو

عروق الصفر است و گفته شد

هرقلوس

بقلة اليهوديه است و آن نوعى از هندبا برى است و بعضى گويند نوعى از شنجار است شريف گويد قرصفه است و آنچه محقق است آن را هرقلوه خوانند و بپارسى تره‌دشتى و آن از انواع كاسنى دشتى است و گفته شد

هرفوليون

نمام است و گفته شد

هرطمان

قرطمان گويند و آن حبى است ميان گندم و جو و طبيعت آن معتدل بود ميان سردى و گرمى و ميل به تيزى داشته باشد و گويند سرد بود و گويند گرم و خشك است و مجفف بود به غير لذع و در وى تحليل بود

هزارچشان

هزارفشان نيز گويند و معنى آن به فارسى هزاركز بود و بسريانى فاشرا گويند و گفته شد

هزاراسفند

حرمل است و گفته شد

هشفيفل

حشفيفل است و گفته شد

هشت‌دهان

عود هندى است و طبيعت آن گرم و خشك بود در سيم بخاصيت نقرس را فايده عظيم بود و بدل وى قنطوريون باريك بود