تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
ماء اللحم فواريج دهند و شراب با اندكى عسل و داء المسك نيز مناسب بود ابن مؤلف گويد من ديدم كه صيادى افعى كشت و زهرهء او را در ساعت كه بيرون آورد خورد و او را المى نرسيد و تقرير كرد كه من هميشه مىخورم و صيادى ديگر نيز همين تقرير كرد

مرارة الرخمه

زهره رخمه كه بپارسى مردارخوار گويند و به شيرازى خردر و بعضى ديگر وى را موش‌گير گويند سودمند بود با زيت جهت گرانى گوش و با روغن بنفشه چون در گوش مخالف چكانند درد شقيقه را مفيد بود و به آب سرد چون در چشم كشند سفيدى زايل كند و ابن بطريق گويد چون زهره وى خشك كنند در ظرفى آبگينه و در سايه و در چشم كشند در جانب گزيده اگر كه افعى گزيده باشد سود دهد و ديگرى گويد نه چنين است و بعضى گويند مجرب بود جهت سم كژدم و زنبور و مار و بدانها نافع بود و صاحب جامع گويد ظن من آنست كه لطوخ كنند

مريق

عصفر است و گفته شد

مرقد

جوز ماثل و افيون را بدين اسم خوانند

مرارة الصخرا

مرارة الصخور نيز گويند و آن حنظل بود و گفته شد

مروريه

بعصيد است و آن نوعى از هندباء برى بود و بغايت تلخ بود و رازى گويد مروريه نوعى از كاهوى تلخ بود كه شير از وى روانه بود

مز

قومنى خوانند و آن نبيذ بود كه از گندم و جو و كاورس و غير آن سازند و تركان آن را بوزه و اكمه و خوش‌برو نيز خوانند و مست‌كننده بود

مزمار الراعى

عصى الراعى خوانند و گفته شد

مزج

درخت بادام تلخ بود و در لوزمر گفته شد

مسك

بپارسى مشك خوانند و بهترين آن تبتى بود و گويند چينى و ابن واقد نقل از مسعودى كه در كتاب مروج الذهب و معادن الجواهر آورده فضيلت مشك تبتى بر چينى بر دو وجه است يكى آنكه آهوى تبت بر سنبل چرا كند و بهمنين و آهوى
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى ) — صفحة 416 | علي بن حسين انصارى شيرازى / محمد تقى مير