تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
دست بچسبد و ثمر وى مانند جوز خبازى بود كوچكتر و خارناك و بر جامه بچسبد و در باغهاى شيراز بسيار بود و تخم وى محلل بود و ورق آن خشك كنند سحق كرده در چشم كشند سفيدى چشم زايل كند

كعب الخنزير

كعب خوك چون بسوزانند و سنون سازند دندان متحرك ساكن سازد و سنونى قوى بود و چون با سكنجبين بياشامند تشنگى بنشاند و نفخ كه در شكم بود سود دهد

كعب البقر

كعب گاو چون بسوزانند و سنون سازند دندان متحرك را محكم گرداند و چون با سكنجبين بياشامند سپرز بگدازاند و محرك شهوت باه بود بر برص طلا كردن نافع بود و اگر با عسل بسرشند مفرح دل بود و بدن را فربه كند و جگر را قوت دهد و شربتى از وى سه مثقال بود و چون در چشم كشند روشنائى بيفزايد

كف

بقلة الحمقا بود و گفته شد

كف الكلب

صاحب منهاج گويد اشنان بود و گفته شد

كف الاسد

بيونانى لارنطوطالان گويند و آن غرطنيثا بود و گفته شد

كف عايشه

كف مريم خوانند و آن اصابع الصفر بود گفته شد

كف الضبع

كف السبع و آن كبيكج بود و گفته شد

كفرى

بيونانى قيقس خوانند و آن پوست بهار خرما بود و آنچه از نخل نر بود آن را كافور خوانند و قفور گويند و آنچه از ماده بود كفرى و كفره گويند و نيكوترين آن خوشبوى عغص زرين كثيف بود كه اندرون وى چرب بود و وى قابض بود چون در ضمادات و مرهمها كنند منع ريشهاى بد بكند استرخاى مفاصل را نافع بود و چون در ضمادات شكم كنند معده ضعيف و درد جگر را موافق بود و چون موى به طبيخ آن بشويند چند نوبت موى را سياه گرداند و چون طبيخ آن بياشامند درد اعصاب را نافع بود و درد گرده و مثانه و احشا را و قطع سيلان فضول از شكم و رحم بكند و قوت وى بدهد و بهارى كه در اندرون وى بود مانند يكديگر بود و جمار نيز چون بخورند و چون نيز بپزند همان اعمال كفرى بكند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : كفرى بضم كاف و بفتح فا و نيز بكسر كاف و بضم فا نيز آمده لغت عربى است و بيونانى قيقس و به فارسى غنچهء خرما و كاردوالى و بشيرازى نارونه خرما مىنامند و آن غلاف شكوفه نخل است هنوز نشكفته و بعضى پوست غلاف و شكوفه و گرد نر آن را كافور النخل و دقيق النخل و كشن نامند و خوشه شكوفه آن را طلع گويند
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى ) — صفحة 380 | علي بن حسين انصارى شيرازى / محمد تقى مير