كنند ورق وى يا ثمر وى با فلفل و شراب بياشامند گزندگى عقرب را نافع بود و بعضى گويند چون مسلوع استعمال كند درد زايل كند
قُرطمانا
قردمانا است و گفته شد
قُرطمان
نوعى از كماة است سفيد و كوچك بود
صاحب مخزن الادويه و صاحب تحفه آن را معرب هرطمان فارسى دانستهاند
قِرطاس
بپارسى كاغذ است و اسحق گويد نيكوتر آن مصرى بود پاك سفيد از بهر آنكه از بردى ساختهاند وى مضر بود به گرده و كاغذ ديگر نبود و سوخته وى سعفه را نافع بود و منع نزف دم و رعاف بكند و ريشهاى معده را پاك كند و چون يك درم از وى بياشامند قرحهء شش را نافع بود چون با آب سرطان نهرى پخته كنند
صاحب مخزن الادويه مىنويسد : قرطاس بكسر قاف لغت عربى است و قرطس طعفر و كاغذ نيز و به فارسى نيز بكاغذ مشهور است بسريانى كرطيسا و محرق آن را برومى خرتين كامبنين و بيونانى سنجاميقور نامند جمع آن قراطيس و قوطس آمده
قرون
مجموع قرنها مجفف بود و قرن را بپارسى شاخ گويند و سرو را نيز گويند
در مخزن الادويه مىنويسد : قرن بفتح قاف و سكون را و نون لغت عربيست بسريانى قونه و به فارسى سرون و شاخ حيوان و بهندى سينكهه نامند
قرون الايل
نيكوترين آن بود كه از ايل پير گيرند و سوزانند تا سفيد گردد و طبيعت آن سرد و خشك است و سوختهء وى دندان را جلا دهد و لثه را محكم گرداند و باقى منفعت وى در صفت ايل گفته شد مضر بود به شش و مصلح وى كثيرا بود و بدل آن اسارون و خولنجان بود و مقدار مستعمل از وى يك درم بود و يرقان را نافع بود
قرون البقر
براده شاخ گاو چون با آب بياشامند رعاف را به بندد و چون بسوزانند و با آب بياشامند نفث دم را بندد
قرون الستيل
بعضى گويند نوعى از سنبل سفيد است كشنده بود و گويند بيخ خانق النمر است و صاحب منهاج گفته دوائى كشنده بود نزديك به بيش و چون بخورند خون بجاى بول بيايد و زبان سياه گردد و دهن مختلط شود و مداواى وى به قى كنند و بعد از آن دو مثقال كافور با گلاب و آب انار و شيره تخم خرفه كه به برف سرد كرده باشند يا جلاب يا دوغ گاو يا قرص كافور بدهند و شير تازه بياشامند و سويق سيب ترش و سويق شعير باب برف و جلاب و خيار و كدو و جو آب بدهند و دل و جگر وى سرد گردانند بضمادات سرد مانند صندل و كافور و گلاب
صاحب مخزن الادويه بعد از بحث از اختلافى كه در ماهيت آن بيان داشته مىنويسد : قول صحيح آنست كه نوعى از بيش است و بهندى آن را سينكهيا نامند