اسم خوانند و صفت هريك در محل خود گفته شود و بعضى گفته شد
عهن
صدف است در لغت و گفته شد
عيون الديكه
حبى است سرخ مدور كه از طرف هند آورند مؤلف گويد ثمر درخت بقم است و آن را بپارسى چشم خروس گويند و طبيعت آن گرم و تر بود باه را قوت دهد و منى زيادت كند چون يك درم از وى بياشامند ابن مؤلف گويد در كوفتگى اعضا چون به آب بمالند تا غليظ شود و طلا كنند بغايت موافق بود
عيزران
زعرور بود و گفته شد
عين الديك
گويند خردل است و بتحقيق تخم آنست
عين الهدهد
اسم نباتيست بافريقيه كه معروف بود به آذان الفار رومى و نزديك ايشان مجرب است جهت عرق النسا چون با دنبهء كبش بخورند
عين البقر
اهل مغرب و اندلس اجاس را عيون البقر خوانند و ابو حنيفه گويد كه نوعى از انگور سياه است بزرگ مدور كه صادق الحلاوت نبود
عيقام
شجر دلب بود و گفته شد
عسوب
مرزنگوش بود و گفته شد
عيدان البطيات
چوب عصى الراعى بود و گفته شد
عين الدب
شريف گويد چشمهاى خرس چون در خرقه بندند و بر چشم صاحب تب ربع بياويزند تب از وى زايل شود و اين بخاصيت است و الله اعلم