هست و مدل وى فوتينج نهرى بود و گويند بدل آن نيم وزن آن دانهء حنظل بود و وزن آن عدس
عدس الماء
صاحب منهاج گويد پرسياوشان بود و صاحب جامع گويد طحلب بود و گفته شد و ابن مؤلف گويد آن سبز بود مانند دانهء عدس كه بر روى آب ايستاده باشد
صاحب تحفه مىنويسد : نوعى از طحلب بود كه خرء الصفادع گويند
غدبه
كزمازج است و جزمازج و گفته شد
عرب
بلغت اهل نجد قصب بود و گفته شد
عرق الانجبار
در انجبار گفته شد
عرعر
سرو كوهى بود كوچك و بزرگ بود بشيرازى آن را رهل خوانند و گويند درخت وى گرم بود در سئوم و خشك بود در اول و ملطف و مسخن بود دخان كردن وى گزندگان بگريزند و نافع بود جهت اختناق رحم و سده بگشايد و حيض براند و دفع گزندگى جانوران بكند
صاحب مخزن الادويه مىنويسد : عرعر بفتح دو عين و سكون دو را لغت عربى است به فارسى سرو كوهى و بشيرازى رهل و بسريانى سروبياجبلا و برومى قرنوس و بيونانى سروثمارون و اروس و سرونمارون نيز نامند و آن دو نوع است يكى بزرگ و از سرو كوتاهتر و ثمر آن به قدر فندقى و با اندكى شيرينى و دوم كوچكتر و ثمر آن به قدر باقلا و مستدير و گفتهاند ثمر عرعر غير ثمر ابهل است و بعضى ابهل دانسته و بعضى گفتهاند شربين از آن بهم مىرسد
لاتين
JUNIPERI COMMUNIS BACCAE
فرانسه
BAIES DE GENIEVRE
انگليسى
JUNIPER
عرار
بهار بود و گفته شد
عرطنيثا
مستعمل از وى بيخ آن بود و آن را اهل شام هدو خوانند و اهل مشرق قليقى و بعضى غلج گويند و بشيرازى چوبك اشنان گويند و در آذربو گفته شد و بدل آن زراوند طويل بود و به وزن آن فوتينج بود و دانهء اترج به وزن آن
عروق الصفر
عروق الزعفران و عروق الصباغين نيز گويند و آن دو نوع بود كوچك و بزرگ و بپارسى زردچوبه گويند و به عربى هرد و كوچك وى مانند ماميران بود و گفته شد و طبيعت وى گرم و خشك بود در سيوم و گويند در دويم و در وى جلاى قوى بود و خائيدن وى درد دندان را نافع بود و عصارهء آن درد چشم را نافع بود و روشنائى چشم بيفزايد و سفيدى ببرد و با شراب سفيد و انيسون آشاميدن يرقان را كه از سدهء جگر بود نافع بود و اگر بكوبند و بر ريشها پاشند خشك گرداند و در چشم كشيدن قوت